زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٧ - حد و مرز تواضع
امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) در جمله زيبا و معروفشان خداى مهربان را اينگونه مخاطب قرار مىدهند:
...إلهى كَفى بي عِزّاً أنْ اَكُونَ لَكَ عَبْداً وَكَفى بي فَخْراً أنْ تَكُونَ لي رَبّاً أنْتَ كَما اُحِبُّ فاجْعَلني كَما تُحِبُّ...؛[١] معبودا! براى من همين عزت بس، كه بنده تو باشم و همين سربلندى بس كه تو پروردگار من باشى. تو آن گونه هستى كه من دوست دارم؛ پس مرا آنگونه قرار ده كه تو دوست دارى.
بر اين اساس، هرگاه اظهار بزرگى در برابر بعض بندگان خدا در جهت عبوديت خداى تعالى قرار گرفت، از نظر «برهانى» نهتنها ملاك قبح در آن وجود ندارد، بلكه به لحاظ همان ملاك متين و مقبول، چنين رفتارى ضرورى خواهد بود. اساساً صحبت از استناد به قضاياى مشهوره و مدح و ذم عقلا در كار نيست، و به لحاظ اندراج آن در صنعت «برهان»، قابل استدلال و استناد است.
«عبدِ خالص خدا» شدن، هدفى است كه براى آن بايد از هرچه بوى بد «انانيت» دهد، دورى كرده و گريزان بود. بر اين اساس، اين خداى تعالى است كه خود، هم موارد فروتنى و بزرگمنشى، و هم ميزان آن دو را تعيين مىفرمايد، نه انسان كه جز از عالم خاكى ـ آن هم به صورتى بسيار محدود ـ بدون ارتباط با وحى از عالمى والاتر بىخبر است.
[١] شيخ صدوق، خصال، ص ٤٢٠، حديث ١٤؛ بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٤٠٢، حديث ٢٣ و ج ٩٤، ص ٩٢. در اين حديث سه جمله پرمحتوا در «مناجات»، سه جمله پربار در «حكمت»، و سه جمله پرسود در «ادب» نقل شده است كه آنچه در متن آمده، مربوط به بخش اول است.