زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٨ - گواهى حضرت امير مؤمنان(عليه السلام)
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ؛[١] اهل كتاب، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را همچون فرزندان خود مىشناختند و دستهاى از آنان، دانسته و با توجه، (بيان) حق را (از ديگران) مخفى نمودند.
پيشواى اهل تقوا(عليه السلام) پس از اشاره به ديدن نور وحى و استشمام عطر نبوت و نقل پرسش و پاسخ در مورد صيحه شيطان، به بيان چند نكته از زبان پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله) پرداختند:
١. آنچه من مىشنوم و مىبينم، شما نيز مىشنوى و مىبينى؛
٢. چون پيغمبرى به من ختم شده، شما پيامبر نيستى؛ ولى ـ با توجه به اين مقام بلند ـ وزير و مددكار من هستى؛
٣. شما بر مسير صحيح گام برمىدارى و در راه مستقيم هستى.
درباره نكته اوّل به مقدار حوصله بحث، در توضيح آيات سوره مباركه «هود» و «رعد» مطالبى بيان شد. در مورد «وزارت» حضرت امير مؤمنان(عليه السلام) در منابع شيعه و عامه احاديث بسيار زيادى به چشم مىخورد.[٢] گذشته از اينكه كنار هم گذاشتن دعاى حضرت موسى در
[١] بقره (٢)، ١٤٦؛ مشابه: انعام (٦)، ٢٠. [٢] گاهى اين سخن از خداى تعالى نقل شده؛ مثل: «...وَإنّي لَمْ أبْعَثْ نَبِيّاً إلاّ جَعَلْتُ لَهُ وَزيراً وَ إنَّكَ رَسُولي وَ إنّ عَلِيّاً وَزيرُكَ...». شيخ صدوق، امالى، مجلس ٥٦، حديث ١٠ و بحار الانوار، ج ١٨، ص ٣٣٨، حديث ٤٠.
و گاه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از وحى الاهى بودن خبر داده و مىفرمايند: «...و الآخرُ عَليُّ بنُ أبىطالب، وَ أوحى إلَىَّ اَنْ اَتّخِذَهُ أَخاً وَ خَليلاً وَ وَزيراً وَ وصيّاً وَ خَليفَةً...». بحارالانوار، ج ٢٢، ص ١٤٩، حديث ١٤٢، از سُليم بن قيس(رحمه الله)؛ مانند بحارالانوار، ج ٢٨، ص ٥٢، حديث ٢١، از شيخ صدوق، كمال الدين.
و در مواردى در ضمن درخواست حضرت از خداى تعالى آمده است؛ مانند: «اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أهلي عَليَّ بنَ اَبيطالب أخي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ في أمري...». بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٢٩٠، حديث ٨٧، از فرات كوفى(رحمه الله).
در مواردى نيز به صورت إخبار از حضرت نقل شده است؛ مثل: «إنَّ الله تبارك و تعالى ...أَمَرَنِي أنْ اَتّخذهُ أَخاً و وصيّاً و خليفةً و وزيراً...». بحارالانوار، ج ٣٦، ص ٣٠١، حديث ١٣٩.
و نيز گاهى در جمع مهاجران و انصار، بر اين مهم تأكيد كرده و فرمودهاند: «يا معشر المهاجرين و الانصار اَلا اَدلكم عَلى ما إن تمسّكتم بِهِ لَنْ تَضِلّوا بَعدي ابداً؟ قالوا: بلى يا رسول الله، قال: هذا عليٌّ أخي وَ وزيري و وارثي و خليفتي، إمامكم، فأَحبّوه لِحبّي و أكْرِموه لكرامتي فَإنّ جبرئيل أمرني أنْ اَقول لكم ما قلتُ». شيخ طوسى، امالى، ص ٣٤٩، حديث ٣٤.
و در بعض احاديث، خطاب به خود حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمودهاند: «يا علىُّ أنتَ أخى وَ وزيرى و صاحبُ لوائى فى الدُّنيا وَ الاْخِرَةِ وَ أنْت صاحبُ حَوْضي مَنْ أحَبك أحَبّني وَ مَنْ أبْغَضَكَ أبغضني». بحار الانوار، ج ٨، ص ١٩، حديث ٥، از شيخ صدوق، امالى.
و يا در كنز العمال ج ١١، ص ٦١٠، شماره ٣٢٩٥٥، از ابن عمر: «انت اخي و وزيري تقضي ديني و تنجز موعدي...».
همچنين خود اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز در بعضى موارد همچون احتجاج بر اهل سقيفه، به اين مهم اشاره فرمودهاند: «...أنا أَولى برسول الله حيا و ميتاً و أنا وَصيُّهُ وَ وزيرُه وَ مُستُوْدِعُ سِرِّهِ وَ عِلْمِه وَ أنَا الصِّدّيقُ الاكْبَرُ...». بحار الانوار، ج ٢٨، ص ١٨٥.
مرحوم علامه مجلسى به مواردى از منابع عامه نيز اشاره نمودهاند: (بحارالانوار، ج ٣٨، ص ١٤٦). البته بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه موارد بالا براى ذكر نمونه است و حوصله اين نوشتار را گنجايش شرح و بسطى بيش از اين نيست.