زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٠ - مأموريت الاهى براى دفع فتنه
خارجشدگان از دين را به خاك مذلّت نشانيدم و كار شيطانِ (گودالى به نامِ) ردهه را هم با بانگ صاعقهاى كه واژگونى قلب او و تلاطم سينهاش را در پى داشت، يكسره نمودم. اكنون تنها اندكى از سركشانِ تجاوزپيشه باقى ماندهاند كه اگر خداوند اجازه خروش دوبارهام فرمايد آنان را جز معدود افرادى پراكنده (و خوار و ذليل) در گوشه و كنار شهرها تار و مار خواهم نمود.
پرسش: بين اين فراز از خطبه با بخشهاى پيشين چه ارتباطى هست؟
پاسخ: امام(عليه السلام) پس از توضيحى رسا در مورد ريشهاى بودن خطر «خودبزرگبينى و تكبّر» و بيان بعضى مصاديق روشنِ آن و زيانهاى جبرانناپذيرى كه به بار آمده است، براى اداى وظيفهاى الاهى به معرّفى خود[١] پرداختند تا ضمن اعلام خطر به كسانى كه با خودپسندى در پى كسب امتيازهاى بادآوردهاند، سابقه دلاورىهاى بىنظير خويش در زمان رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و پيش از آن، رشد و نماى خود را از نخستين روزهاى زندگانى در كنار پيامبر(صلى الله عليه وآله) گوشزد كند، و از اين رهگذر پاسخگوى شبهات ياوهگويانى باشد كه برخورد قاطعانه و شجاعانه آن امام همام را با «تأويلگَران» قرآن كريم برنمىتافتند.
[١] تواضع و فروتنى ممدوح است؛ ولى در مواردى اين چنين، «معرفىِ خود» واجب است؛ چنان كه در آيه «قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَْرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيم» (يوسف، ٥٥) ديده مىشود. و يا امام عسكرى(عليه السلام) پس از بيان صلوات خاص بر هر يك از اجداد بزرگوارشان، آن هنگام كه نوبت به خودشان رسيد، پس از سكوت فرمودند: «اگر نبود اينكه از سوى خداوند مأمور رسانيدن معالم دين به اهل آن بودم، دوست داشتم چيزى نگويم...»، آنگاه به ذكر صلوات مخصوص خودشان و سپس حضرت مهدى(عليهما السلام)پرداختند. جمال الاسبوع، ص ٣٠٠؛ بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٧٧ و اواخر مفاتيح الجنان، صلوات بر حجج طاهره(عليهم السلام).