زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - تعصّب بى پايه
تعصّب بىپايه
وَلَقَدْ نَظَرْتُ فَمَا وَجَدْتُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ يَتَعَصَّبُ لِشَيْء مِنَ الاَْشْيَاءِ إِلاَّ عَنْ عِلَّة تَحْتَمِلُ تَمْوِيهَ[١] الْجُهَلاَءِ أَوْ حُجَّة تَلِيطُ[٢] بِعُقُولِ السُّفَهَاءِ غَيْرَكُمْ. فَإِنَّكُمْ تَتَعَصَّبُونَ لاَِمْر مَا يُعْرَفُ لَهُ سَبَبٌ وَلاَ عِلَّةٌ. أَمَّا إِبْلِيسُ فَتَعَصَّبَ عَلَى آدَمَ لاَِصْلِهِ وَطَعَنَ عَلَيْهِ فِي خِلْقَتِهِ، فَقَالَ: أَنَا نَارِيٌّ وَأَنْتَ طِينِيٌّ. وَأَمَّا الاَْغْنِيَاءُ مِنْ مُتْرَفَةِ[٣] الاُْمَمِ فَتَعَصَّبُوا لاِثَارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ فَقالُوا: «نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالا وَأَوْلاداً وَما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»؛[٤] من در حالات جهانيان نظر افكندم؛ ولى جز شما كسى را نيافتم كه حتّى بدون سبب[٥] و علتى كه بتوان به وسيله آن امر را بر ناآگاهان مشتبه نمود يا برهانى كه نابخردان را فريفت، بر چيزى پافشارى بيجا و لجاجت نمايد. شما نسبت به امورى كه اصل و اساسى ندارد، با تعصّب برخورد مىنماييد، (در حالى كه ديگر سركشان براى عمل زشت خود حداقل دستاويزى دارند)؛ اما شيطان در مقايسه خود با حضرت آدم ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ، خميرمايه پيدايش خويش را مطرح نموده (و بر آن اساس) آن حضرت را بر آفرينش مورد سرزنش قرار داد و گفت: من از آتش هستم و تو از گِل. و توانگرانِ مستِ ناز و نعمت، از
[١] «موَّهَ تمويهاً الحق»؛ حق را با باطل درآميخت. «موَّة عليه الخبر»؛ خبر را به خلاف واقع به او رسانيد. الرائد، ج ١، ص ١٦٩٣. [٢] «لاط به: طيَّنهُ»؛ با سرشت وى آميخته گرديد، برايش دوستداشتنى شد. قاموس المحيط، ماده لاط. [٣] «التُّرفة: النعمة. والمترف الذي ابطرته النعمة وسعةُ العيش؛ مترف، كسى را گويند كه نعمت و گشادهدستى او را مست كرده است. تهذيب اللغه، ج ١٤، ص ١٩٣؛ تاء مترَفة نيز، بر كثرت و مبالغه دلالت دارد؛ مانند علاّم و علاّمة. [٤] سبأ (٣٤)، ٣٥. [٥] مقصود، علت و سبب فلسفى نيست؛ بلكه مقصود علت عرفى است؛ چنان كه گفته مىشود فلانى در اين امر تعلّل كرد؛ يعنى علتى بيان كرد و بهانهاى آورد.