سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٢
كرده بود كه بايد ساروج[١] بكوبد! چوبى از مالبند[٢] گارى در دست داشت و بر پشت و پهلوى او مىنواخت.
جناب مشير كه خداوند عمرش دهد، بايد روزى هزار و ششصد مرتبه بشاشند، به معمولى خود قيام داشتند، با آفتابه رسيدند، خواستند اصلاح نمايند كه ابر رحمت ما باريدن گرفت به مضمون: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ[٣] رفقا را به معاودت فرمان داديم. حضرات آمدند در گارى نشستند بعد لشكر خوف دور ما را محاصره نمود، به قسمى كه بر قهر و رحمت ما غلبه كرد. گفتم: «الحال بستگان آن مرد بر سر ما خواهند ريخت و خاك مصيبت بر سر ما خواهند بيخت.» به سورچى فرمان حركت داده شد كه بايد از اين مكان گريخت. آن هم سلامتى را غنيمت دانسته، روانه شد. جانى به سلامت به در برديم.
- دو ساعت به غروب مانده به سمنان رسيديم، در جلو گارى خانه، در بيرون شهر، نهر آب و آسيابى بود و درختهاى چندى به طريق خيابان از براى توقف زوّار غرس كرده بودند، فرود آمديم، جاى با صفايى بود. بعد از براى تفرّج و خريد بعضى از لوازمات به شهر داخل شديم، بازار و دكاكين و كاروانسرا و مسجد بسيار داشت.
تجّار و اهل حرفه و كسبه بسيار بودند. عمارات و باغات و زراعات هم داشت. تنباكو زياد زراعت كرده بودند و باغات پسته هم داشت.
غرض آنكه با جناب مشير و ساير رفقا گردش مىكرديم به مسجد بزرگ سمنان- كه معروف و مشهور است- رسيديم. آن رفيق ارمنى را در بيرون مسجد گذارده خود وارد مسجد شديم. وضو گرفته به عبادت و فريضه ظهر و عصر قيام نموديم. آن مسجد را به طرز خوبى ساخته بودند. صحن مسجد بزرگ بود و در اطراف شبستانهاى خوبى داشت.
معلوم مىشد كه مسجد شاه طهران را از روى نقشه [آن] بنا نمودهاند. بر ديوار آن مسجد
[١] - ساروج: آهك خاكستر آميخته.
[٢] - مالبند: چوب درازى كه در جلو درشكه نصب كنند و به طرفين آن اسبها را بندند.
[٣] -« خشم خود را فرو مىخوردند و از مردمان درمىگذرند» آل عمران ٣/ ١٣٤.