ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - موضوع رسالت چشمه است كه در سطح عميق روان انسانها مى جوشد
كه هر موقع كه آرمان ذاتى در مجراى زندگى عينيّت پيدا كرده بيكى از امتيازات زندگى معمولى تطبيق گشت ، بجهت يكى از دو عامل اساسى ، جاذبيت آرمان بودن خود را از دست مى دهد : عامل يكم - سلطه و اختيار آدمى است . هر وقت موضوعى در سلطه و اختيار آدمى قرار گرفت و خود را مالك آن موضوع ديد ، گويى آن موضوع جزئى از موجوديت آدمى گشته ، جاذبيت هدفى خود را از دست مى دهد ، اگر چه مطلوب معمولى زندگى ميباشد .
عامل دوم - آگاهى كامل به همهء ابعاد يك موضوع است اين آگاهى هم اگر چه موضوع را در اختيار آدمى نمى گذارد ، ولى نوعى از احاطه به موضوع را در بر دارد و همين كه انسان خود را محيط به آن موضوع ديد ، بزرگتر بودن خود را از آن موضوع احساس نموده ، از شعاع جاذبيتش بر كنار مى گردد . روى همين اصل است كه مى گوئيم : آن آرمان ذاتى مى تواند تحرك و نشاط دائمى به انسانها ببخشد كه وابستگى واقعى به بىنهايت داشته باشد .
اگر ما اصل روانى مزبور را نپذيريم ، راهى براى حلّ مشكل دائمى تمدنها نخواهيم داشت . اين مشكل همانست كه از قديمترين تاريخ زندگى دسته جمعى انسانها تا كنون هيچ فرد و جامعه اى ديده نشده است كه به آرمانهاى عينيت يافته قناعت ورزيده و خود را در حالتى از زندگى مطلوب ، مطلق احساس نمايد . قناعتها و رضايتهاى موجود در زندگى معمولى افراد و جوامع ، غالبا ناشى از رنگ آميزىهاى آرمانها عينى با آرمانهاى ذاتى ميباشد ، نهايت امر اين رنگ آميزى نمود فيزيكى و عينى در آرمانهاى زندگى ندارد ، بلكه شعاعى از قطب درونى است كه به واقعيات عينى مى تابد ، نظير خاصيت ذهنى ما كه پنكهء برقى را در حال حركت با اين كه سه شاخه ميباشد دائره نشان مى دهد .