ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٠ - من با چشمى باين دنيا مى نگرم كه شايستهء آن است
يعنى رهايش كردم ، مقصود ناديده گرفتن حق و واقع نيست ، بلكه منظورش تنظيم رابطهء خويش با دنيا بوده است . منشاء و اصل تنظيم مزبور عبارت است از برتر و بالاگرفتن شخصيت الهى از غوطه ور شدن در روابط طبيعى خالص ميان انسان و جهان . در اين تنظيم هر مرحلهء عاليترى ، مرحلهء پيشين را از منطقهء تكامل خارج مى سازد ، يا بعبارت ديگر كه مضمون جملهء امير المؤمنين است : با آماده شدن شخصيت براى وصول به مرحلهء عالى ، مرحلهء پست پيشين منفى شده به رو انداخته مى شود « انا كاب الدنيا لوجهها » .
نظير اين توضيح در بارهء رابطهء انسان با جهان ، توضيحى است كه يكى از شعراى برجسته در بارهء رابطهء شخصيت خود با خدا ، بيان نموده است :
< شعر > بيزارم از آن كهنه خدائى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى < / شعر > پس در حقيقت اين جهان هستى نيست كه بايد منفى و به رو انداخته شود ، بلكه رابطهء « من انسانى » با جهان است كه در سير تكاملى آن ، انواع پست و عالى به وجود مى آيد و هر رابطهء عالى رابطهء پست را از بين مى برد :
< شعر > از جمادى مردم و نامى شدم و ز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر تا برآرم از ملايك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيء هالك إلا وجهه ديگر از ملك پرّان شوم آنچه آن درو هم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم إنا إليه راجعون < / شعر > ١٣ - « لَم تَكُن بَيعَتُكُم ايَّاىَ فَلتَةً وَلَيسَ امرى وَامرُكُم واحِدا انىّ اريدُكُم لِلَّه وَانتُم تُريدونى لِانفُسِكُم » [١] .
( بيعتى كه شما با من نموده و بزمامدارى انتخابم كرديد ، يك پديدهء ناگهانى و محاسبه نشده نبود . كار من و شما يكى نيست ، من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى خودتان مى خواهيد ) .
[١] ط ١٣٤ ج ٢ ص ٢٦ .