ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - چون خود را فريب ندادهام ، از هيچكس فريب نخورده ام
بدون ترديد عامل شكست را در درون خود بوجود آورده است اگر چه جهان هستى در قلمرو سلطهء او قرار بگيرد ، دليل اين اصل با نظر به اين كه ملاك اعتلاء چيزى جز قدرت بر حفظ « من » وابسته به آهنگ اعلاى هستى نيست ، كاملا روشن است . پس وقتى كه مى گوئيم : اگر تو خود را نشكنى كسى نمى تواند ترا شكست بدهد ، مطلبى كاملا صحيح است ، زيرا هيچ عاملى از جهان طبيعت و انسانها قدرت نفوذ در حوزهء « من » را ندارد . البته اين نكته هم روشن است كه مقصود ما از « من » ، « خود » هاى مايع و ناتوان نيست كه اندك نسيمى مى تواند آن را دگرگون بسازد . تاريخ بشرى شواهد بسيار فراوانى نشان مى دهد كه رشد يافتگان در مقابل نيرومندترين عوامل نابودى ، خنده بر لب داشتند و انبساط در دل .
در نتيجه بعضى از ساده لوحان كه گمان مى كنند : على بن ابي طالب ( ع ) در شئون زندگى زمامدارى ، در مقابل حيله گران شكست خورده است ، يا آن حيله گران توانستهاند او را بفريبند گمان بيهوده ايست كه ناشى از بىاطلاعى از اصل انسانى مزبور است .
اگر ما بخواهيم با عينك اينان به انسانها بنگريم ، همهء عظماى سازندهء بشرى را افرادى ساده لوح و شكست خورده در زندگى خواهيم ديد و اين عينك تنها چهرهء عظماى بشرى را تير و تار نشان نمى دهد ، بلكه اصول و حقايق انسانى را كه آن پيشتازان سازندهء بشرى آبيارى كنندگان آنها مى باشند ، ناديده مى گيرد و يا قابل ارزش نمى داند . على بن ابي طالب ( ع ) در همهء نوسانات زندگى در جوامع آن روزى كه تاريكترين و پر تناقضترين اجتماعات بشرى بوده است ، پيروزى اصول و مبادى پايدار انسانى را هدف خود قرار داده است ، اين پيروزى نه با انبوه جمعيت در پيرامونش بوده است و نه با وسعت قلمرو زمامداريش .
تا بجهت ، كمى هواخواهان و محدوديت قلمرو سلطه و دست برداشتن از عوامل گسترش آن ، دچار شكست بوده باشد [١] آنانكه گمان مى كردند على ( ع )
[١] لا يَزيدُنى كَثرَةُ النَّاسِ حَولى عِزَّةً وَلا تَفَرُّقُهُم عَنىّ وحشَةً . ك ٣٦ ج ٣ ص ٦٦ ( نه فراوانى مردم در پيرامونم باعث افزايش عزت براى من است و نه پراكنده شدن آنان عامل وحشت و هراس براى من ) .