ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - عناصر موجوديت فرد و ابعاد آن
از طرف ديگر ، گذشت قرون و اعصار فراوان بر زندگى اجتماعى بشر و ظهور پيامبران عظام و نوابغ مصلح واقعى ، مختصات عالى زندگى اجتماعى را روشن نموده و بخوبى اثبات كرده است كه زندگى اجتماعى به اضافهء اين كه قانون ضرورى حيات آدمى است ، باز كنندهء ابعاد مغزى و روانى انسانها نيز ميباشد و اگر بر فرض محال بشر مى توانست پس از تولَّد به تنهايى زندگى كند ، هرگز بآن همه پيشرفتهايى كه در زندگى اجتماعى نايل شده است ، دست نمى يافت .
رابطهء فرد و اجتماع از ديدگاههاى گوناگون
رابطهء فرد و اجتماع از ديدگاههاى گوناگون براى توضيح لازم در رابطه فرد و اجتماع بايستى سه ديدگاه مختلف را در نظر بگيريم :
ديدگاه يكم - طبيعى معمولى
ديدگاه يكم - طبيعى معمولى از اين ديدگاه مى توان گفت : « فرد بنياد اجتماع و اجتماع شكل دهنده و توجيه كننده فرد است . » اين اصل را مى توانيم با دلايل زير بپذيريم : ١ - اجتماع يك كل مجموعى تشكل يافته از اجزاء است و هر يك از اين اجزاء يك فرد است . در اين مورد هم مانند ساير موارد « كلّ و اجزاء » بدون اجزاء ، كلّ نمى تواند وجود داشته باشد . حتى از نظر رياضى دقيق با منفى شدن يك جزء از كل ، بهمان اندازهء جزء منفى كل مختل مى شود ، نهايت امر اينست كه چون اجتماع داراى سيستم باز است ، لذا مى تواند جزء بلكه اجزاء منفى را مادامى كه از نوع اجزاء بنيادين نباشد ، جبران نمايد و يا ناديده بگيرد .
٢ - هر فردى كه در اجتماعى زاييده مى شود ، در مجموع تشكل يافته اى قرار مى گيرد كه اصول و قوانين پيش ساخته و معلومات و بينشهاى شايع و حقوق و آداب و رسوم تثبيت شده ، زندگى آن مجموع تشكل يافته را رنگآميزى نموده است ، بطورى كه عصيانگرى بر ضد آن رنگآميزى ، نوعى دست شستن از زندگى براى فرد محسوب مى شود .
٣ - احساس همنوعى افراد با يكديگر و فرد با مجموع تشكل يافتهء اجتماع ،