ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - بايستى براى پيدا كردن هدف اعلاى حيات ، خود حيات را تفسير كنيم و شناسائى حقيقت و ابعاد حيات بدون در نظر گرفتن هدف اعلا پاسخگوى سؤال اصلى ما نخواهد بود
اين مشكل ديده مى شود و آن اينست كه بايستى براى انسانها اين حقيقت را قابل پذيرش ساخت كه آن همه « مى خواهم » ها كه وسيلهء بروز و مستهلك شدن استعدادها است ، احتياج به آبيارى با يك « مى خواهم » زير بنايى دارد كه عبارت است از خواستن هدف اعلاى حيات كه بالاتر است از چند بشقاب غذا و چند متر پوشيدنى و مقدارى لبها را از هم كنار كردن بعنوان خنده و دريدن ديگران بعنوان پيروزى و دريده شدن در دست ديگران يا قوانين طبيعت در انجام كار . اگر « مى خواهم » هاى معمولى انسان را در ديگران و در صحنهء طبيعت مى گستراند ( بگمان اين كه رو به تحول تكاملى مى رود ) اين « مى خواهم » زير بناى انسان را در مجراى تحول تكاملى قرار مى دهد .
حيات آدمى بدون اين « مى خواهم » جز امواج مادّه و معلول جبرى قوانين طبيعت ، چيزى نيست . با شروع فعاليت اين « مى خواهم » است كه حيات واقعى شروع مى گردد .
براى جريان افتادن اين عامل بزرگ حيات هدفى ، بايستى همهء مختصات مثبت انسانى در حدّ اعلاى امكان ، شناخته شود ، پس از شناخته شدن همهء مختصات ، خاصيت منبع بودن آنها براى جوشش « مى خواهم » كشف مى گردد . وقتى كه دانسته شد كه شركت آن مختصات است كه در هدف حيات مانند شركت كردن همهء اجزاء يك ماشين معظم در محصول است ، در اين صورت « مى خواهم » واقعى زير بنايى بجريان مى افتد و كارگاه بسيار معظم انسان شروع به توليد محصول مى نمايد كه هدف حيات است .
با اين جريان است كه انديشه و تعقل و هوش و آزادى و سازندگى و نوگرايى و تجسيم و بلندگرايى و دهها مختصات مثبت انسانى در هويت « مى خواهم » شركت مى ورزند .
بنا بر اين محصول اين كارگاه كه هدف حيات است ، نتيجهء فعاليت همهء آن مختصات مى باشد . بجهت ملاحظه نكردن اين اصل است كه اكثريت قريب به اتفاق انسانها از وصول به هدف واقعى حيات محروم مى گردند ، يعنى مثلا يكى مى خواهد