ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩ - بحثى در ريشهء اساسى اين سؤال كه آيا انسانيت رسالتى دارد
انسانيت منتهى مى گردد .
گروه ديگرى را مى بينيم كه عشق و پرستش آنان در بارهء طبيعت [ نه درك و ارزيابى علمى طبيعت ] وادارشان ميكند كه عوامل اصلى هر گونه سؤال را چه جزئى و چه كلَّى و چه داراى اهميّت حياتى و چه فاقد هر گونه اهميّت ، از ديدگاه تاريك و روشن آن عشق و پرستش جستجو نموده ، ماهى صفت ريشه و فلسفهء اقيانوس را كه خود در گوشهء ناچيزى از آن زندگى ميكند ، از آن موقعيّت محدود مى خواهند كه خود زاييدهء آن مى باشند اين گروه چه بسا كه با بىغرضى كامل مانند مورچه اى در توپ فوتبال متحرك باين سو و آن سو ميافتند ، مى خواهند در بارهء بازى فوتبال و معناى پيروزى و شكست و تساوى طرفين در بازى و پانزده ميليارد شبكهء ارتباطات مغزى كه هر يك از بازيگران دارند ، اظهار نظر كنند براى اينان پاسخ اين سؤال كه « آيا انسانيت رسالتى دارد » و « ريشهء اين رسالت چيست » در اين جمله خلاصه مى شود : « طبيعت اگر هم نابينا باشد ، عصا زنان براه خود مى رود و شايستگىهاى خود را تأمين مى نمايد . و ما جز اين قانون طبيعت ، مسئله اى را بعنوان رسالت انسانى نمى شناسيم ، دخالت يك فرد يا گروهى از انسانها بعنوان رسالت ، در سيستمهاى جوامع بشرى كه راه خود را پيش گرفتهاند ، مانند دخالت مديريتهاى ارشادى در مسائل اقتصادى جامعه است كه از نظر اقتصاددانان فيزيوكرات محكوم شده است [١] .
اينان با چهرهء واقع گرايانه اى كه دارند ، پيكار دائمى حيات و خواصّ آن را با عوامل ناهشيار طبيعت و با عوامل خودخواهى هشيارانهء طغيانگران ، ناديده مى گيرند . اينان بروى خود نمى آورند كه اصل رسالت انسانى در هر دوره و جامعه اى مانند آبحيات است براى ريشهء انسانيت انسانها ، لذا اگر درست توجه كنند خواهند
[١] فيزيوكراتها گروهى از اقتصاددانان بودند كه مى گفتند : چنانكه قوانينى وجود دارد كه طبيعت و ساختمان وجودى انسان را تنظيم ميكند ، همچنين پديدههاى اقتصادى هم از قوانين ثابتى پيروى ميكنند و تنظيم ميشوند ، لذا دخالت ارشادى دولت در بارهء مسائل اقتصادى غلط است .