ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - دو عنصر اساسى انسان ١ - عنصر انطباق با واقعيتهاى جارى طبيعى ٢ - عنصر آرمانى و اوتوپيائى
و جنگ ، يك پديدهء كاملا طبيعى براى انسان بوده است . درست بهمين علت است كه مى گوئيم : هر متفكر مكتبى كه كوشش خود را براى ترجيح و برترى دادن به عنصر مادى بشر منحصر كرده است ، مجبور است خودخواهى و طغيانگرى و استفاده از قدرت و تجاوز و جنگ را مانند معلولهاى جبرى كه دنبال طبيعت مادّى بشر كشيده مى شود ، بپذيرد .
وقتى كه توماس هابس انسان را از ديدگاه مادّى خالص مى بيند ، مجبور است بگويد : « انسان گرگ انسان است . » همچنان كه وقتى كه جلال الدين مولوى همين عنصر را مطرح ميكند ، مى گويد :
< شعر > اين جهان جنگ است كلّ چون بنگرى ذرّه ذرّه همچو دين با كافرى < / شعر > اگر با ديدهء تحليلى دقيق بنگريم ، خواهيم ديد : جوهر طبيعى حيات در عين حال كه ناخودآگاه است ، بمقتضاى طبع خودخواهى همواره طالب اشباع بىقيد و شرط ميباشد . بنا بر اين هر متفكر و مكتبى كه انسان را با ديدگاه مادّى خالص مى نگرد و در عين حال براى اصلاح حال انسانها و ممنوعيت جنگ و پيكار و حقكشى و انحراف بمعناى عمومى اش توصيه مى نمايد و از كلمهء انسان و عدالت و آزادى و ساير مفاهيم آرمانى استمداد مى جويد ، نه خودش مى فهمد چه مى گويد و نه ديگران .
براى اينان نبايستى آتم هيدروژن كه با دست يك فرد در حال انفجار و كشتن صدها هزار بيگناه است ، با قلمى كه در دست يك انسان مصلح و حيات بخش انسانها روى كاغذ حركت ميكند ، فرقى داشته باشد ، بلكه با نظر به منطق خالص تنازع در بقا آن آتم هيدروژن ويرانگر قانونىتر از قلم حيات بخش است .
عنصر معنوى - عنصر معنوى آدمى داراى فعاليتها و پديدههاى گوناگون ميباشد ، مفهوم مشترك آن فعاليتها و جلوههاى مختلف ، عبارت است از بكار افتادن من عالى انسانى كه او را از خودخواهى و سودپرستى نجات داده و به مقام مديريّت عالى غرايز حيوانى و خواستههاى بىقيد و شرط آنها نايل مى سازد .
اين عنصر معنوى نمى خواهد و نمى تواند مادّه و قوانين آن را نابود بسازد ،