ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤ - مادامى كه اجتماع و آشيانهء زندگى خود را نشناختهايد ، رهبر واقعى خود را تشخيص نخواهيد داد و بالعكس
خويشتن دست بردارند و بيايند با كمال ادب و احترام و دلسوزى به شما زندگى را تعليم بدهند و اجتماع و آشيانه اى بسازند و بشما بگويند بفرماييد : اين هم كاخ طلائى و با شكوهى كه شما مى خواستيد اين خوابها و رؤياهاى درهم و برهم شما را يك ضربهء ناچيز از سلاح تنازع در بقا متلاشى مى سازد و حتى بيدارىتان را هم در اختيار بكار برندگان سلاح تنازع در بقا مى گذارد . بمن بگوييد ببينم : كدامين وطن و اجتماع را قابل دفاع مى دانيد اين يك اصل قطعى است كه مردمى كه نمى دانند اجتماع و آشيانهء زندگى شايسته شان چيست ، يقينا نخواهند فهميد كه رهبرشان چه كسى است و بالعكس ، مردمى كه نمى دانند پيشواى واقعىشان كيست ، هرگز نخواهند فهميد كه اجتماع يعنى چه و آشيانهء واقعى زندگى كدام است اين كوته نظرى را در حقايق زندگى فردى و دسته جمعى كه شما در آن فرو رفتهايد و اين « از خود بيگانگى » و تعهد شكنى و عدم احساس مسئوليت و تسليم محض بودن در مقابل هر گونه عوامل طبيعى و بشرى كه امروز شما را مختل و فرداى شما را سيه چال تاريك نموده است ، نه معلول قضا و قدر خداوندى است كه آنرا روپوشى براى نادانىها و سست عنصرىهايتان قرار دادهايد و نه مربوط به ستارگان فضايى است و نه سرگذشت تاريخى مى تواند شما را به اين نادانىها و نابسامانىها اجبار كند . اين شما هستيد كه خيال مى كنيد زندگى آگاهانهء تكاملى را مانند يك شربت گوارا در يك پيالهء زرّين مى ريزند و مى آورند و به گلوى شما مى ريزند و ضمنا از شما تشكر مى كنند كه دهانتان را گشوديد تا آن سازندگان شربت گواراى زندگى ، بدون زحمت ، شربت در گلوى شما ريختند و چنين گمان مى كنيد كه همين امروز يا فردا و اگر خيلى طول بكشد براى نسلهاى آيندهء شما ، چند عدد نرون و چنگيز فارغ التحصيلان مكتب تنازع در بقاء احساس تكليف مقدس فرموده بسراغ شما خواهند آمد كه زود باشيد ، معطل نشويد ، ما مى خواهيم شما را با زندگى اجتماعى ايده آل كه همهء افراد آن ، مقامى بالاتر از فرشتگان خواهند داشت ، آشنا