ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - قطعى است كه من و شما بندگان مملوك خداوندى هستيم كه جز او خدائى وجود ندارد
سنگ كشيده شده است . خطوط بسيار ظريف حق از ميان اشكال پيچاپيچ باطل مى گذرد ، بنا بر اين ، حركت در مسير حق همواره با طرد باطل است كه مانند خارهائى است كه شاخهء گل را احاطه كرده است .
اكنون نتيجهء قطعى اين دريافت راستين را در بارهء حق بشما اعلان مى كنم .
شخصيت آدمى حق را بدست نمى آورد ، بلكه با هر قدمى كه در راه حق با محو ساختن باطلهاى پيرامون آن ، برمى دارد ، بعدى از ابعاد شخصيت او حق مى شود .
هيچ مى دانيد كه عامل آرامش بخش من در تكاپوى حياتى در ظلمتكدهء طبيعت و در ميان طوفان تمايلات چيست اين عامل آرامش بخش عنايات ربانى است كه شامل حال رهروان با خلوص و صدق نيت است .
با تكيه باين خلوص كه حتى نيروى آن را هم از خدا مى دانم ، بخطا نخواهم رفت و در مهلكهء معصيت سقوط نخواهم كرد .
قطعى است كه من و شما بندگان مملوك خداوندى هستيم كه جز او خدائى وجود ندارد با اين آگاهى كه هر گونه امتيازى كه خداوند به بنده اى عنايت ميكند در حقيقت امانتى است كه به او مى سپارد كه در اختيار ديگر انسانها بگذارد ، بستن آن امتياز به خود و مالك ديدن خويشتن بر آن امتياز كه مانند آب بايستى از رودخانه عبور كند و مزرعهء حيات آدميان را سيراب كند ، خشكانيدن حيات انسانها است كه مبارزهء علنى با آفريننده حيات است .
من على شيفتهء محبوب ازل و ابد ، چگونه مى توانم با آن محبوب برين به پيكار برخيزم من آن مورچه حقير نما را كه در لابلاى خاكها باين سو و آن سو مى رود شريك حيات كلَّى دانستهام كه كشيدن پوست جوى را از دهان او در مقابل مالكيت بر همهء جهان هستى نپذيرفتهام .
من حتّى آن برگ زرد خزان ديده را كه در دامان بادهاى خزانى بىاختيار در اضطراب و حركت است ، چون گوى در مقابل ضربهء چوگان قوانين طبيعت مى دانم كه جلوه گاه مشيت خداوندى است .