ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى تأمين تمايلات شخصى خود
بدانجهت كه على بن ابي طالب ( ع ) انسانها را از افق والاترى مى ديد و با چهرهها و ابعاد الهى آنان آشنايى داشت ، نمى توانست رابطهء رهبرى خود را با آنان بر مبناى ارتكاب خلاف واقعيتها و ارزشهاى اصيل استوار بسازد . اگر چه انسانها را مى توان با هزاران قيافه مورد پيوستگى و مديريت و محبوبيت قرار داد ولى چنانكه شكل دايره بيش از يك نقطهء مركزى ندارد و مى توان بيرون از جايگاه آن نقطه ميلياردها نقطه ثبت نمود ولى نقطهء مركزى نخواهند بود ، همچنان انسان موجودى است كه داراى يك نقطهء مركزى است و آن قرار گرفتن او است در هدف اعلاى حيات ، و هر نقطه اى جز اين نقطهء مركزى به هر مقدار و بهر كيفيت باشد ، به مركز وجودى او مربوط نيست .
در اين مورد ، انعطاف انسان بهر سوى و شكل پذيرى بىشمار او نبايد مديريت و مربيان و رهبران را بفريبد ، زيرا بشر در امتداد تاريخ در هر جامعه اى هم كه فرض شود ، تكامل همه جانبه را نقطهء مركزى خود ديده و هيچ گفتار اصيل و تحول سازنده اى را بدون هدفگيرى تكامل انجام نداده است .
معمولا انسان بهر نقطه اى كه در دائره موجوديتش نقش مى بندد ، مى تواند انعطاف پيدا كرده و با عوامل تمايلات خود يا بعلل اجبارى آن را نقطهء مركزى تلقى كند ، ولى با گسترش ابعاد انسانى و با قطع نظر از آن عوامل و علل به اشتباه و خطاى خود پى مى برد و مى گويد : هر يك از آن نقطه هائى كه در دائرهء زندگيم نقش بسته است ، نشان دهندهء چهرهء خاصى از شخصيت من است ، ولى كو نقطهء مركزى من آيا اين سؤال كه « هدف زندگى بشر چيست » تكاپو براى پيدا كردن نقطهء مركزى نيست با اين توضيح ، مى توانيم نظريهء پطروشفسكى را كه مى گويد : « على عليه السلام ، بالكل از صفات ضرورى يك رجل دولتى و سياستمدار عادى عارى بود ، غلوّ در خرده گيرىهاى اخلاقى كه ناشى از علل دينى بود ( ترس از مسئوليت در برابر خداوند ، ترس از مسئوليت ريختن خون مسلمانان ) وى را