ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - خوددارى سازنده در مقابل وحشت ويرانگر
مزبور ، يك فعاليت كاملا طبيعى است كه از حبّ ذات و حفظ آن از نابودى سر چشمه مى گيرد . آنچه كه پديدهء ترس را يك پديدهء پست و ويرانگر مى نمايد ، دو موضوع است : موضوع يكم - وحشت از فقدان چيزى كه آدمى سود معقولى در آن ندارد .
ترس در اين مورد يك ورشكستگى روانى است بدون امكان جبران آن .
موضوع دوم - اينست كه ترس از يك موجودى يا يك رويدادى ، موجب بروز ناتوانى وسيعتر و عميقتر در روان آدمى گردد و قدرتها و امكانات انسان را از تحرك ساقط كند . مثلا ترس از رويا رو قرار گرفتن با مسائل دشوار رياضى او را از تحقيق در علوم انسانى و فهم امور مربوط به ارزشها و زيباييها باز بدارد با نظر باين دو موضوع ، ترس يك پديدهء پست و ويرانگر مى باشد . ولى متأسفانه ترس در معناى بسيار با عظمت ديگرى هم بكار برده مى شود كه موجب فرار انسانها از آن معناى بسيار با عظمت مى گردد اين معناى با عظمت عبارت است از خوددارى نه بمعناى توقف و سكون و جمود ، بلكه بمعناى حفظ خود از متلاشى شدن در مقابل عوامل مزاحم خود . وقتى كه من احساس مى كنم بجهت پايين آمدن سقف حيات من در خطر مرگ است ، برخاستن و بيرون رفتن از زير آن سقف شكسته نه تنها ترس پست و توقف و سكون روانى نيست ، بلكه عاليترين دلاورى و فعاليت حياتى است كه « خود » براى حفظ خويشتن انجام مى دهد . اين پديده را ترس ناميدن خيانت به حيات بشرى است كه از عدم توجه به نقش كلمات در دگرگون ساختن و باشتباه انداختن واقعيات ناشى مى گردد .
بنا بر اين ما بايستى ترس ويرانگر را از خوددارى سازنده تفكيك نماييم .
در اين مبحث ما مجبوريم در بارهء « خوددارى » توضيح بيشترى بدهيم معناى خوددارى چنانكه گفتيم : نگهداشتن و متوقف ساختن حيات و « خود » از فعاليت نيست ، بلكه عبارتست از شناخت « خود » و ارزيابى آن و فعاليت براى داشتن آن خود شناخته شده و ارزيابى شده .
با نظر به اين اصل مسلم كه عظمت شخصيت روانى چه از جهت امكانات و