ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٦ - هيچ راهى جز راه حق به مقصد نمى رسد
هيچ راهى جز راه حق به مقصد نمى رسد بيائيد در تشخيص حق و باطل با اهميت حياتى بكوشيم . بياييد پس از آنكه حق را دريافتيم و آن را از باطل تفكيك كرديم ، راهى جز راه حق را پيش نگيريم ، زيرا اگر براى بشر مقصد و هدفى بالاتر از اشباع شكم و زير شكم وجود داشته باشد ، با هيچ راهى جز راه حق به آن مقصد نخواهد رسيد . نخستين گام شناسايى حق و تفكيك آن از باطل اينست كه بدانيم همهء موجوديت درونى و برونى ما با همه ارتباطات متنوع كه با جهان هستى و ديگر انسانها دارد ، از دو نوع قانون اساسى پيروى مى كند : قانون يكم - نظم و جريانات طبيعى است . چه ما بخواهيم و چه نخواهيم ، براى ديدن اشياء به روشنايى نيازمنديم ، براى حفظ موجوديت كالبد مادى خود ، به پوشاك و آشاميدنىها و خوردنىها احتياج داريم . هر حركت و دگرگونى قانونى دارد .
قانون دوم - عمل به ضرورت حركت تكاملى ما انسانها است . بدون اين حركت تكاملى و هدفگيرى آن به اتفاق صاحبنظران انسانى ، زندگى ما جز تكرار لذتپرستىها و تنازع در بقاء مفهومى ندارد .
وجود حتمى اين دو قانون مستند به حق است ، يعنى دو قانون مزبور به خيالات و اوهام و تمايلات بىسرو ته متكى نيست ، بلكه به واقعيتى تكيه دارد كه در ما فوق خواستههاى شخصى ما و لذت پرستىها و قدرتطلبىهاى ما ، ثبوت دارد .
اين ثابت حق است ، پس حق عبارت است از آن واقعيت ثابت كه مستقل از تمايلات و گرايشهاى فردى ما وجود دارد . اين نكته را هم مى دانيم كه نسبى بودن موضعگيرىهاى آدميان در مقابل دو قانون مزبور ، حق هر كس را با در نظر گرفتن موضعگيرى او معين مى كند ، ولى نه هر موضعگيرى كه مربوط به خواستههاى شخصى ما بوده باشد ، زيرا خود همين تعيين موقعيتها هم از قوانين كلَّى پيروى مى كند . مثلا اين كه من از مسافت دور جسمى را كوچك مى بينم