ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - انعكاس طبيعى مختصات انسانى در كالبد مادى او نمى تواند انسان را ماشين معرفى نمايد
را ناديده مى گيريم و فرض مى كنيم كه تنها تفاوت ميان انسان و يك ماشين حيات است كه انسان دارد و ماشين فاقد آن است ، ولى اين مختصات و آثار و ابداعهاى همين حيات بقدرى متنوع و متعدد است كه فاصلهء انسان را با ماشين ، فاصلهء هست با نيست مى نمايد . گفتن اين كه انسان ماشينى است كه داراى حيات است .
مانند اينست كه مى گوييم : هست همان نيست است كه داراى ٩٥٠ مختص وجودى است مى گويند : انسان ماشينى است كه راننده يا مديريت آن از داخل است و ماشين انسانى است كه راننده يا مديريت آن از خارج است . اين جملهء ادبى خوش آيند هم نمى تواند اتحاد ماشين و انسان را اثبات كند ، زيرا معناى راننده يا مديريت در بارهء يك موضوع ، اينست كه خود آن موضوع با همهء اجزاء با روابط كامل ، تحقق دارد ، راننده يا مدير برونى تنها حركت و فعاليت آن را اداره ميكند ، در صورتى كه اين انسان است كه از پايينترين مراحل تركيب ماشينى شروع كرده و آن را به عاليترين سيستم كامپيوترى مى رساند . از طرف ديگر تعبير راننده يا مدير برونى در موضوع ماشين و انسان بقدرى ساده و سطحى است كه براى راحت طلبان خوب است ، بلكه بايد گفت : يك نسبت ماشين به انسان ، نسبت كالبد جسمانى به روح « من » « خود » « شخصيت » است . حتّى بالاتر از اين ، آيا بوجود آورندهء ماشين خود انسان نيست يقينا آرى ، بنا بر اين نسبت ماشين به انسان هم داراى نسبت معلول به علت است ، و هم نسبت كارگاه به مدير آن .
بار ديگر اصرار مى كنيم كه ما منكر چهرهء ماشينى انسان نيستيم ، و اين يك آرزو و اشتياق جدى را همواره در درون خود داريم كه تأثير و تأثّرهايى كه ميان مغز و روان از يك طرف ، و عوامل برونى و درونى در جريان از طرف ديگر موجود است ، هر چه بيشتر و بهتر در قلمرو طبيعى خود آشكار شود و در قلمرو علوم تحققى و رسمى وارد شود .
ولى بروز و گسترش اين چهرهء محسوس و ملموس انسانى در مجراى روابط طبيعى كارى جز اين نخواهد كرد كه معانى علت و معلول و ساير قوانين را در بارهء ساختمان جسمانى و روانى انسان بما آشكار سازد ، البته هرگز اين معلومات ما نخواهد