ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - معناى يكم - ١٧١ از خود بيگانگى ١٨٧ مثبت در سمت و مقصد طبيعى و معمولى
< شعر > پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم إنا اليه راجعون < / شعر > و در توصيف تكامل آنجا كه بعد هندسى را نفى مى كند مى گويد :
< شعر > در صف معراجيان گر بيستى ( بايستى ) چون براقت پر گشايد نيستى < / شعر > ( عامل پرواز به ما فوق طبيعت ) < شعر > نى چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر نى چو معراج بخارى تا سما بل چو معراج جنينى تانها < / شعر > از طرف ديگر معناى علمى عمومى تحوّل هم منظور جلال الدين را مى رساند كه عبارت است از جريان منفى و مثبت در زنجير تحول . بنا بر اين ، بيگانگى از خود گذشته در حقيقت از آن جهت است كه از صفحهء هستى بيرون شده است . ولى بنظر مى رسد كه جاى تأمل بيشترى در اين مبحث وجود دارد و نمى توان اين مبحث بسيار اساسى را با تقليد و خوش گمانى افراطى در بارهء شخصيّتهاى بزرگ ، برگذار كرد . و بهر حال - ما يك نظريهء ديگر را مطرح مى كنيم و پروندهء اين مبحث را باز مى گذاريم .
آن نظريه بتوضيحى نيازمند است كه در زير مطرح مى كنيم : تصور اين كه « خود » هاى گذشته واقعا از قلمرو هستى به نيستى محض خزيدهاند ، فوق العاده دشوار است ، زيرا اولا چنين نيست كه همهء عناصر و شئون خود گذشته ، پست و ناقص بوده و در ظهور « خود جديد » بايستى آنها معدوم محض شوند ، بلكه دو نوع از عناصر و شئون « خود گذشته » قابل بهره بردارى در خود جديد مى باشند : نوع يكم - عناصر و شئونى هستند كه مانند مصالح محكمى در ساختمان « خود جديد » بكار مى روند ، مانند قوانين علمى و جهان بينىها و آرمانهاى صحيح .
نوع دوم - بوجود آمدن مقدمات و جوانه زدن ريشههاى استعدادها براى تشكَّل « خود جديد » كه مسلما مانند پايه هايى براى « خود جديد » مى باشند .
ثانيا - آن « خود ثابت » در درون ، كه از گذشت ساليان عمر و تحولات