ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - معناى ششم - هضم نكردن قدرتها و امتيازاتى كه در ١٧١ خود ١٨٧ وجود دارد
و جسته و گريخته و اغلب بدون محاسبههاى پيش بينى شدهء قطعى بكار مى افتد و دست به سازندگى تمدنها مى زند .
آيا آزادى و اختيار انسانى همين است كه در طول عمر لحظاتى بيش بسراغ انسانها نمى آيد آيا حدّ و مرز انديشهء بشرى همين تموجات و تحركات محدود است كه زندگانى او نشان مى دهد آيا مديريت ما در بارهء حافظه اى كه يك ميليون ميليارد اطَّلاع مى تواند ثبت كند و در بارهء پانصد ميليون شبكهء ارتباطات مغزى درست مورد استفاده قرار مى گيرد پاسخ همهء اين سئوالات و دهها برابر آن كه مربوط به سرمايههاى سازندهء انسانى است ، چيزى جز « نه هرگز » نمى تواند باشد .
مسلم است كه آن قانون قابل محاسبه اى كه اين همه امتيازات را در انسان بوجود آورده است ، توانسته است آن « خود » را كه بتواند از عهدهء مديريت عالى اين امتيازات برآيد حساب كند .
بهترين دليل تنظيم « خود » در بارهء امتيازات مزبور ، وجود شخصيتهاى بسيار عظيم تاريخى است كه بدون اين كه « خود » آنان از لزوم كسب امتيازات خيلى زياد ، در هراس بيافتد ، راه آنان را در تحصيل امتيازات و بارور ساختن نيروها و استعدادهاى متنوع باز گذاشته است . اين يكى از شگفتىهاى درون انسانى است كه مديريت « خود » در بارهء امتيازات هم از نظر كميّت و هم از نظر كيفيت ، داراى سيستم باز است نه بسته .
با اين وضع عوامل گوناگونى موجب فرار انسان از اين امتيازات بوده و در نتيجه او را از « خود » بيگانه ساخته است . زيرا در حقيقت فرار از هر امتياز انسانى ، نوعى گريز از « خود » را در بردارد .
اين نوع « از خود بيگانگى » در سه بيت مثنوى جلال الدين مولوى چنين آمده است :
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست « خود » مى گريزد در سر سرمست خود تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند مى گريزند از « خودى » در « بيخودى » يا به مستى يا به شغل اى مهتدى < / شعر >