ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٩ - معناى پنجم - زيستن با خود مجازى بجاى خود حقيقى
مورد توجه نخواهد بود . زندگى با خود مجازى همان شكست جبران ناپذير است كه در قرآن با امثال اين آيه گوشزد شده است .
( « قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ » ) [١] ( آنان كسانى هستند كه « خود » را ورشكسته كردهاند ، آنها ايمان نخواهند آورد ) .
نوع دوم - عامل تقليد و عكس بردارى از ديگران است ، اين عامل هم در ساختن خود مجازى و محروم نمودن انسان از خود حقيقى نقش اساسى را در اختيار دارد .
عدهء فراوانى از انسانها با « خود » ديگران زندگى مى كنند . در اصطلاح معمولى اين انسانها مقلَّد و عكس گيرهايى هستند كه با وضع اسف انگيزى در « از خود بيگانگى » بسر مى برند . تشابه نيروها و رفتارهاى ديگران را با نيروها و رفتارهاى خود مشاهده نموده و موجوديّت ديگران را موجوديت خود تلقى مى كنند .
اينان نمى انديشند بلكه انديشهء ديگران را در خود منعكس مى سازند .
اينان نمى خواهند ، بلكه خواستههاى ديگران را بخود مى بندند .
اين عدهء فراوان عكسى از مجموعهء متشكَّلى از عناصر « خود » ديگران را در درون خويشتن بجاى « خود » حقيقى به فعاليت وادار مى كنند و از داشتن « خود حقيقى » محروماند . اين هم نوعى « از خود بيگانگى » است كه پويايى انسانها را در گذرگاه كمال فلج مى كند . اينان اگر خيلى ترقى كنند ، در شخصيّت زدگىها زمينگير مى گردند . در صورتى كه شخصيتهاى تاريخى از هر نوعى كه بوده باشند ، چون از جويبار حيات بركنار شدهاند ، جز شبحى ساكن نمى توانند به بشريت عرضه كنند ، بنا بر اين چگونه مى توانند انسانى را كه در جويبار حيات كه تاريخ جاندار شخص زنده است ، حالت پويايى بدهند آن حالت پويايى كه عنصر اساسى « خود حقيقى است » بهره ور ساختن انسانها از عظمت شخصيتها ، بايستى در راه نشان دادن
[١] الانعام آيهء ١٢ و ٢٠ .