الصحيفة السجادية - فیض الاسلام - الصفحة ٣٧٥ - دعاى چهل و نهم از دعاهاى امام عليه السلام است در(درخواست) دور ساختن مكر و فريب دشمنان
ديدى او را با مغز سر در گوداليكه براى شكار كنده بود نگونسار كردى، و در پرتگاه گودالش باز گردانيدى تا پس از سركشيش با ذلت و خوارى در بند دامى كه ميانديشيد مرا در آن بيند در آمد، و اگر رحمت و مهربانى تو نبود نزديك بود آنچه باو فرود آمد بر من فرود آيد-] [٩ و چه بسيار حسود و رشكبرى (آنكه نابود شدن نعمتى را از ديگرى آرزو دارد) كه بسبب (آسايش و خوشى) من غصه و اندوه او (مانند آب، يا آب دهان) گلوگيرش شد، و سختى خشمش از من (مانند استخوان) در گلويش گرفت، و با نيش زبانش مرا آزار رسانيد (سخنان ناشايسته بمن گفت) و بتهمت زدن عيوب و نواقصى كه در خود داشت غضبش را بر من سخت گردانيد (در كتب لغت جز وحر بكسر حاء يافت نميشود، و در نسخ صحيفه بفتح حاء ضبط شده، و وحر فعل لازم است بر اثر نقل حركت در اينجا متعدى گشته و نقل حركت يكى از چيزهائيست كه فعل لازم بآن متعدى ميگردد مانند اثم فهو اثم كه بحركت متعدى و گفته ميشود اثم، اذا جعله اثما فهو ماثوم) و آبروى مرا نشانه تيرهاى خود قرار داد (سخنان زشت و ناروا در باره من گفت) و صفات و خوهاى پست را مانند گردن بند بر من بست كه (من از آنها آراسته بودم و) هميشه در خود او بود، و بمكر خويش خشمش را بر من سخت نمود (يا با مكر خود بر من طعنه زد و عيب جوئى مينمود، اگر بجاى وحرنى بكيده، وخزنى بخوانيم چنانكه در بعض نسخ صحيفه ضبط شده) و بافرينش آهنگ من كرد-] [١٠ پس (در چنين گير و دارى)- اى خداى من- ترا خواندم در حاليكه