الصحيفة السجادية - فیض الاسلام - الصفحة ٣٨٠ - دعاى پنجاهم از دعاهاى امام عليه السلام است در ترس(از خداى تعالى)
نميداند، و چهارمين هزار را مؤمنين ميدانند، پس سيصد نام از آن هزار نام در تورية است، و سيصد در انجيل، و سيصد در زبور، و يكصد در قرآن، نود و نه نام آشكار و «يكى اسم اعظم» از آنها پنهان است، هر كه آنها را بشمارد «معانى آنها را بداند چنانكه از شيخ صدوق عليه الرّحمة نقل شده» داخل بهشت شود) و بجمال و نيكوئيت كه پردهها (انوار عزّت و جلال و عظمت و بزرگواريت) آن را (از نظر خلائق و آفريده شدگان) پوشيده است كه رحم و مهربانى كنى اين جان بىتاب و اين استخوان ضعيف و ناتوان را كه توانائى گرمى آفتابت را ندارد پس چگونه گرمى آتش (دوزخ) تو را توانائى دارد؟! و (شنيدن) آواز رعد و غرّش ابر تو را توانائى ندارد پس چگونه (تحمّل سختى) بانگ خشمت (دورى از رحمتت) را توانائى دارد؟!-] [٦ پس بر من رحم كن- بار خدايا- زيرا من مردى ذليل و خوارم، و قدر و منزلتم اندك است، و عذاب و كيفر من چيزى نيست كه همسنگ ذرّهاى (مورچه كوچك، يا غبار و گرد منتشر در هوا) در پادشاهى تو بيافزايد، و اگر عذاب من چيزى بود كه در پادشاهيت ميافزود هر آينه (توفيق) شكيبائى بر آن را از تو درخواست مينمودم، و دوست داشتم كه آن فزونى براى تو باشد، ولى سلطنت تو- بار خدايا- بزرگتر و پادشاهى تو جاويدتر از آنست كه فرمانبرى فرمانبران در آن بيافزايد، يا نافرمانى گنهكاران از آن بكاهد-]