قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٨
كه در آن روح است ميخورد و ميآشامد در نهج خطبه ١٩٦ در باره تقوى فرموده
«وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ».
و در خطبه ٨١ هست
«وَ رَاحَةُ الْأَجْسَادِ».
ولى الميزان ج ١٤ ص ٢٠٧ فرموده:
جسد هيچگاه بذيروح گفته نميشود.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ ص: ٣٤ الميزان از بين معانى محتمل اين معنى را اختيار ميكند كه براى سليمان كودكى بوده خدا او را بميراند و جسدش را روى تخت سليمان انداخت و از ثُمَّ أَنابَ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي بدست ميايد كه سليمان اميد و انتظار داشت كه خدا او را شفا بخشد و بوى مفيد باشد پس خدا او را بميراند و بر تختش انداخت تا اوامر را بخدا تفويض و تسليم كند.
جس: دست ماليدن براى دانستن (اقرب الموارد) تجسّس بمعنى تفحّص و كنجكاوى از احوال مردم از همين مادّه است، جاسوس را نيز كه از اوضاع مردم و محلّ كنجكاوى ميكند بهمين سبب جاسوس گفتهاند وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ... حجرات: ١٢ در احوال مردم و از خلوات آنها كنجكاوى نكنيد و غيبت يكديگر را را ننمائيد. اين لفظ تنها يكبار در قرآن يافته است.
جسم: تن. چون جسم در مقابل روح است ميشود گفت جسم فقط راجع بتن است آيات قرآن نيز بهمين معنى ناظراند قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ بقره: ٢٤٧ معلوم است كه جسم فقط راجع به بدن و تن است يعنى خدا باو دانش وسيع داده و تنومندش كرده است.
وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ ...
منافقون: ٤ چون منافقان را به- بينى تنهايشان بشگفت مياورد.
از اين لفظ دو محل بيشتر در كلام.
اللَّه مجيد نيست.
جعل: قرار دادن. وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً رعد: ٣ در زمين كوههاى ثابت و نهرهائى