قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٧٢
فقط در عالم شهود و مادّه است و در عالم شهود واقعهاى اتفاق نيافتاده و نه در آن اهل خصومت و ميش و ميشها بوده است. آنگاه خطاى داود را مثل خطاى آدم در بهشت قبل از آمدن زمان تكليف دانسته است.
ناگفته نماند در جواب اين مطلب ميشود گفت: چرا ملكها آنطور وارد شده و پيامبر خدا را ترساندهاند؟! و چرا قضيّه ميش و ميشها را جعل كردهاند در حاليكه واقعيّت نداشته آيا آن يك دروغ حسابى نبود؟!! آيا خدا نميتوانست آنحضرت را با وضع ديگرى كه در نظر شنونده طبيعى باشد امتحان كند؟.
اگر روايات متواتر و قطعى داشته باشيم كه اهل دعوى ملك بودهاند ناچار قبول ميكنيم و گر نه حمل بر معناى عادى از هر چيز بهتر است و روايات متواتر از كجا ميتوان يافت در تفسير برهان فقط دو روايت در اين باره آمده است آنهم لازم است در اسنادش دقّت و تحقيق شود. وانگهى مطلب را مثل قضيّه آدم دانستن و بخواب تشبيه كردن و نظير قضاوت در خواب دانستن و ... بنظر نگارنده بسيار ضعيف است و قضيّه را از مسير اصلى منحرف ميكند. و ظاهر آيات با آن سازگار نيست و همان نيكوست كه آيات را در ظهور اوّلى بگذاريم كه قبلا گفته شد.
٤- اشكال مسئله در آن است كه حضرت داود بى آنكه بسخن مدّعى عليه گوش بدهد و از او توضيح بخواهد و يا از مدّعى شاهد بطلبد فورى قضاوت كرده و گفته «لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ» و چون پيامبران معصوماند چنين كارى از داود سر نمىزد پس آنها ملك بوده و قضاوت امتحانى و در عالم تمثّل ملك بوده است.
ولى اينكه حضرت داود در سخن گفتن بدون تحقيق از مدّعى عليه و طلب شهود از مدّعى، عجله كرد حتمى است و بدنبال آن استغفار