قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٣٨
مشوّش است. زمخشرى نيز استعمال آنرا دالّ بر استخفاف گرفته است:
خراطيم قوم بمعنى بزرگان قوم بكار رفته و نيز خرطوم بمعنى خمر آمده است (صحاح) اين كلمه در كلام اللّه مجيد فقط يكبار استعمال گرديده است.
خرق: شكافتن. قاموس پاره كردن و شكافتن و غيره گفته است. در مجمع شكافتن آمده است.
حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها ... كهف: ٧١ تا وقتيكه در كشتى سوار شدند كشتى را بشكست (بشكافت) موسى گفت: كشتى را شكافتى تا اهل آنرا غرق كنى؟!!.
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَناتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ انعام: ١٠٠ جنّ را شريكان خدا قرار دادند حال آنكه جنّ را خدا آفريده است و بدروغ بى آنكه بدانند براى خدا پسران و دختران ساختند.
خرق بمعنى دروغ ساختن و افتراء نيز آمده است در قاموس هست: «خرق الكذب: صنعه» در معنى خرق قيد فساد لازم نيست چنانكه راغب گفته بلكه اعمّ است زيرا در آيه اوّل «خَرَقَها» كه حكايت عمل آن عالم است از روى فساد نبود بلكه «أَ خَرَقْتَها» كه كلام موسى است توأم با فساد است زيرا موسى چنان فهميد.
همچنين در نهج البلاغه خطبه ١٠٦ در باره علم خدا آمده:
«خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَيْبِ السُّتُرَاتِ».
يعنى علم خدا باطن پوشيدهها را شكافته است. پيداست كه در اينجا و امثال آن قيد بدون رويّه و قيد فساد جارى نيست ولى در خطبه ١٠٧
«خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ».
قيد فساد و بى تدبّرى جارى است.
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ اسراء: ٣٧ در زمين بتكبر راه مرو، هرگز زمين را نتوانى شكافت.
خزن: (بر وزن فلس) حفظ