قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٥٧
عرش را احاطه كرده و بآن چشم ميدوزند و منتظر دستور مىمانند و در آنحال تسبيح ميگويند. رجوع شود به «عرش».
حفو: إِحْفَاء: مبالغه در سئوال يا مبالغه در دانستن حال شخص است (مفردات) در نهايه آمده كه زنى بمحضر آنحضرت آمد
«فَسَأَلَهَا فَأَحْفَى وَ قَالَ إِنَّهَا كَانَتْ تَأْتِينَا زَمَنَ خَدِيجَةَ».
حضرت از او بطور تفصيل احوالپرسى كرد و فرمود: او در زمان خديجه بمنزل ما ميامد.
وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا محمد: ٣٧ اموال شما را نميخواهد و اگر بخواهد و در خواستن مبالغه كند بخل ميورزيد و نميدهيد.
يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ اعراف:
١٨٧ از تو از قيامت ميپرسند گويا بآن دانائى، بگو علم آن پيش پروردگار من است «عَنْها» به «يَسْئَلُونَكَ» متعلّق است و تقدير چنين است «يَسْئَلُونَكَ عَنْهَا كَأَنَّكَ حَفِيٌّ» طبرسى گويد: حفي بمعنى عالم است يعنى آنقدر سئوال كرده تا دانسته است.
قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا مريم: ٤٧ گفت سلام بر تو حتما از پروردگارم براى تو آمرزش ميخواهم كه او بمن مهربان است طبرسى «حفىّ» را مهربان معنى كرده و گويد: حفىّ آن است كه در سئوال مبالغه كند و نيز كسى است كه در عطا كردن نعمتها لطف كند. اصل باب بمعنى آخر رساندن (مبالغه) است گوئى «تَحَفَّيْتُ بِهِ أَيْ بَالَغْتُ فِي إِكْرَامِهِ» در نهايه هست: «أَحْفَى فلانٌ بصاحبه و حَفِيَ بِهِ و تَحَفَّى: اى بالغ فى برّه و السئوال عن حاله».
حقب: (بر وزن عنق) دهر.
زمان. (مجمع) جمع آن احقاب است لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً كهف: ٦٠ آرام نگيرم تا بمجمع دو دريا برسم يا مدتى دراز راه بروم.