قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٤
اين كلمه فقط يكبار در كلام حق آمده است.
خلف: (بر وزن فلس) پس.
پشت سر. راغب ميگويد: خَلْف ضدّ قدّام است فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً ...
يونس: ٩٢ امروز پيكر تو را نجات ميدهيم و از آب بيرون ميافكنيم تا از براى كسانيكه از پس تواند عبرتى باشى رجوع شود به «فرعون».
اتَّقُوا ما بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَ ما خَلْفَكُمْ يس: ٤٥ خلف در اين آيه و غيره بمعنى پس و پشت سر است. در تمام مشتقّات آن اين معنى ملحوظ ميباشد.
ايضا خلف (بر وزن فلس) وصف است بمعنى جانشين بد و آخر مانده بد، مثل فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى اعراف: ١٦٩ فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ مريم: ٥٩ ابن اثير در نهايه ميگويد: خلف بتحريك و سكون هر كسى است كه پس از رفتن ديگرى در آيد ليكن بفتح اوّل و دوّم در جانشين خوب و بفتح اوّل و سكون دوّم در جانشين بد بكار ميرود گويند خَلَف صدقٍ و خَلَفُ سَوْءٍ قول طبرسى و راغب نظير قول نهايه ميباشد.
خُلْف: (بر وزن قفل) بمعنى مخالفت در وعده و وفا نكردن بآن است و فعل آن همه از باب افعال بكار رفته مثل إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ ابراهيم: ٢٢ و نحو فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ ... ابراهيم: ٤٧.
خِلْفة: بكسر اوّل و سكون ثانى در جائى گفته ميشود كه يكى از پى ديگرى در آيد (مفردات) مثل وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً فرقان: ٦٢ او كسى است كه شب و روز را در پى هم قرار داده براى كسيكه متذكّر باشد يا شكر گذارد در اقرب گويد: اسم