قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٥٨
است. صحاح نيز آنرا فروتنى و سر بزير انداختن گفته است. راغب ميان آن و خشوع كه گذشت فرقى نميداند.
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً احزاب: ٣٢ آيه در باره زنان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله است خضوع را در آيه نازك و نرم سخن گفتن معنى كردهاند كه همان سخن گفتن با ناز و عشوه است. و آن يكنوع تواضع در سخن است. يعنى: در سخن گفتن نرمى (و ناز) نكنيد تا مريض القلب در شما طمع كند و سخن بطور متعارف گوئيد.
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ شعراء: ٤ خضوع اعناق سر بزير افتادن آنهاست در اثر زبونى و خوارى، ولى از آيه ما قبل استفاده ميشود كه از آن طاعت و فرمانبرى مراد است، در اقرب الموارد آمده:
چون خضع با لام متعدى شود بمعنى اطاعت آيد «خَضَعَ له: انقاد» در نهج البلاغه خطبه ١٨٤ آمده
«خَضَعَتِ الْأَشْيَاءُ لَهُ وَ ذَلَّتْ مُسْتَكِينَةً لِعَظَمَتِهِ».
ولى در جمله
«مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغِنَى».
نهج البلاغه نامه ٣١، مقصود از خضوع تواضع و فروتنى است.
در خاتمه مخفى نماند كه در قرآن مجيد: اين مادّه بيشتر از دو مورد فوق نيامده است.
خطأ: اشتباه. نا گفته نماند:
خطا و اشتباه سه قسم است. اوّل آنكه كارى ناشايست را از روى عمد و بىاعتنائى انجام دهند، اينگونه خطا مسئوليّت آور و مورد باز خواست است و آن مثل جهالت عمدى است كه در «جهل» گذشت مثل وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً اسراء: ٣١ پيداست كه مشركان فرزندان خويش را از روى عمد و اراده ميكشتند و علّت خطا بودن همان ناشايست بودن آن عمل است.
«خطاء» در آيه شريفه بكسر