قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٨
آنرا تحريف كرده «جوردى» ناميدهاند و پس از آنكه بلغت عربى وارد شده معرّب آن «جودى» شده است. كوه جودى داراى دو قلّه است كه اصطخرى آنرا «حرت و حويرت» ناميده ارتفاع قلّه اوّل ١٧٢٦٠ قدم و ارتفاع قلّه دوّم ١٦٢٧٠ قدم از سطح درياست.
هاكس در قاموس كتاب مقدّس آنرا كوه معروف اراراط دانسته. ولى صاحب فرهنگ فوق ميگويد: اين خطاست ... و كوه اراراط در دشت «رس» در شرق ارمنستان است (باختصار).
در فرهنگ عميد مينويسد:
جودى را بعضى آرارات و بعضى غير آرارات دانستهاند. نگارنده گويد: بهر حال معلوم نيست كه جودى همان كوه آرارات بوده باشد كه بين روسيّه و تركيه و ايران واقع است ولى در تورات آرارط آمده است.
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ ص ٣١ صافنه اسبى است كه بر سه پا ايستد و گوشه پاى چهارم را بزمين گذارد (مجمع) جياد جمع جيّد يا جواد بمعنى اسب اصيل و تندرو است: آنگاه كه وقت غروب اسبان با نشاط و تيز رو باو عرضه شدند.
مجمع البيان آنرا جمع جواد و قاموس جمع جيّد گفته است و در مجمع علّت اين تسميه را تند- روى آن دانسته كه گوئى راه رفتن را بذل ميكند.
جار: همسايه. وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى نساء: ٣٦ باعتبار معنى آن، كسيكه نزديك است جار خوانده شده مثل ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلَّا قَلِيلًا احزاب: ٦٠ در آنجا جز اندكى همسايه تو نباشند. قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ رعد: ٤ قطعههاى نزديك هم.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ ... توبه: ٦ اگر كسى از مشركان از تو امان خواست باو امان بده. اجاره و استجاره از جار است كه در معناى امان و