قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٤٨
اجازه خواستن از رسول خدا در تخلّف از امر اجتماعى است مؤيّد ما است.
لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيا وَ لا فِي الْآخِرَةِ غافر: ٤٣.
در الميزان آيه را چنين معنى ميكند: آنچه مرا بسوى آن ميخوانيد دعوتى در دنيا و آخرت ندارد نه در دنيا پيامبرى از جانب بتها مبعوث شده و نه در آخرت كسى بآنها رجوع خواهد كرد.
فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ اعراف: ٥ دعوى چنانكه در مفردات و اقرب گفته بمعنى دعا و ادّعاء است و آن در قرآن مجيد چهار بار آمده و ظاهرا مراد همان خواندن و ندا است. يعنى آنگاه كه عذاب ما آمد دعوى و گفتارشان اين بود كه: ما ستمكاران بوديم.
از قرآن كريم بدست ميايد كه آن در نداى شادى و اندوه هر دو آمده است.
قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً فرقان: ٧٧ عبء بمعنى قدر و منزلت است در مجمع و الميزان اختيار كرده كه ضمير «كم» مفعول «دعاء» است يعنى بگو پروردگارم براى شما اعتنا نميكند و قدرى نمينهد، وجود و عدم شما براى او يكسان است شما حق را تكذيب كرديد آن تكذيب هميشه ملازم شما است ولى شما را ميخواند تا از تكذيب برگرديد و يا حجّت بر شما تمام شود.
ولى باحتمال قوى «كم» فاعل «دعاء» است يعنى خدايم بر شما قدرى نمينهد اگر دعا و عبادتتان نباشد ولى شما تكذيب كرديد و اين تكذيب و يا عدم اعتناى خدا بر شما هميشگى خواهد بود. ممكن است فاعل «يكون» همان عدم قدر باشد ولى هيچ يك از دو احتمال مرا قانع نكرد.
دعىّ: پسر خوانده. وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ احزاب: ٤ خدا پسر خواندهها را پسران شما