قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٧٠
خلد: (بضمّ اوّل) هميشه بودن. مكث طويل. همچنين است خلود. راغب گويد: خلود آنست كه شىء از عروض فساد بدور بوده و در يك حالت باقى ماند و نيز هر آنچه تغيير و فساد دير عارضش شود عرب آنرا با خلود توصيف ميكند و بسنگهائى كه ديك را روى آن ميگذارند خوالد گويند نه براى هميشه بودن بلكه براى مكث طويل و زياد پايدار بودن. معنى دوّم را اقرب الموارد عينا از كليّات ابو البقا نقل كرده است و نيز گفته بآنكه با كثرت سنّ جوان مانده گويند: «خَلَدَ خُلُوداً».
طبرسى ذيل آيه ٢٥ بقره فرموده:
«الْخُلُودُ هُوَ الدَّوَامُ ...» در قاموس گفته: خلد و خلود بمعنى دوام و بقا است و نيز در باره جوان ماندن و سنگهاى ديك كه گفته شد خلود را نقل كرده است. اقرب الموارد نيز قدم بقدم در پى قاموس است.
كشّاف ذيل آيه ٢٥ بقره گفته:
«الْخُلْدُ: الثَّبَات الدائم و البقاء اللازم الذى لا ينقطع» در جوامع الجامع عين عبارت كشّاف را آورده است.
وجود استثنا در آيات خالِدِينَ فِيها ... إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ هود:
١٠٧ و ١٠٨ خالِدِينَ فِيها إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ انعام: ١٢٨ نشان ميدهد كه خلود بمعنى دوام و هميشگى است و گرنه استثنا جا نداشت.
ولى در آيات خالِدِينَ فِيها أَبَداً نساء: ٥٧ و ١٢٣ و ١٦٩ مائده: ١١٩ در صورتى مفيد هميشگى است كه «أَبَداً» صرفا براى تأكيد باشد چنانكه بقرينه آيات ديگر تأكيد است نه تأسيس. در آيه وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ انبياء: ٣٤ بنظر ميايد مراد از خلد عمر دنيا باشد نه هميشگى.
خلود: فقط يكبار در قرآن آمده ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ ق: ٣٤.
ولى خلد بضمّ اوّل شش بار بكار رفته است ذُوقُوا عَذابَ