قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٦٢
تخاطب بسيار ميشود. (مفردات).
در مجمع ميگويد: خطب كار بزرگى است كه شخص در باره آن رفيق خود را خطاب ميكند گويند اين خطب جليل است. در اقرب ميگويد: خطب بمعنى شأن و شغل است بزرگ باشد يا كوچك و از آن است اين جمله «هَذَا خَطْبٌ يَسِيرٌ و خَطْبٌ جَلِيلٌ».
وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً فرقان: ٦٣ وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ مؤمنون: ٢٧ مخاطبه چون با «فى» متعدى شود معنى مراجعه ميدهد يعنى در باره ظالمان بمن مراجعه نكن و برگشتن عذاب را مخواه.
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُ طه: ٩٥ قالَ ما خَطْبُكُنَ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ يوسف: ٥١ خطب در اين آيات بمعنى امر است و عظمت نيز از آن استفاده ميشود چنانكه از طبرسى و راغب نقل شد در نهج البلاغه هست
«الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ إِنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ».
خطبه: ٣٥
«هَلُمَ الْخَطْبَ فِي ابْنِ أَبِي سُفْيَانَ».
خطبه: ١٦٠ از اين جملات نيز بدست ميايد كه محلّ استعمال خطب امر عظيم است و آنچه از اقرب نقل شد شايد نادر باشد.
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ ص: ٢٠ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ص: ٢٣.
نا گفته نماند اگر فصل بمعنى فاصل باشد معنى آنست كه بداود حكمت و كلام فاصل بين الحقّ و الباطل داديم و اگر بمعناى مصدر باشد معنى چنين است: باو فهم و تشخيص كلام داديم و اين با قضاوت و غيره ميسازد لذا از ابن مسعود قضاوت و فهم نقل شده. معنى آيه دوّم چنين است: گفت مرا بر آن كفيل كن و آنرا بمن ده و مرا در سخن گفتن مغلوب كرد.
وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ ... بقره: ٢٣٥ گناهى