قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٤٨
يعنى ماه در آفتاب نا پديد ميگردد.
نا گفته نماند: تصوّر فرو رفتن در زمين كه قارون بدان دچار شد و كفّار با آن تهديد شدهاند، بسيار طبيعى و آسان است زمين بدستور خدا زلزله ميكند و در اثر آن دهان گشوده هر چه را خدا خواست در خود فرو ميبرد.
اين ماده در قرآن مجيد مجموعا هشت بار بكار رفته و فقط با «باء» متعدى شده است.
خشب: (بر وزن فرس) چوب ضخيم (اقرب) جمع آن خشب. (بر وزن عنق) است وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ منافقون: ٤ هر گاه سخن گويند بسخنشان گوش فرا دهى گوئى آنها چوبهاى تكيه داده بديواراند.
آيه در باره منافقان است.
براى تو خالى بودن و عدم ايمان بچوب ضخيم تشبيه شدهاند زيرا فقط قيافه و هيكل و زبان چرب دارند نه قلب روشن و درون پاك.
و ممكن است مراد از اين تشبيه نا فهمى باشد يعنى حرف حق را در آنها اثرى نيست و مانند چوباند راغب ميگويد: اين كلمه را در باره شخص بىشرم مياورند.
ولى از صدر آيه وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ ... بدست ميايد كه در وجه شبه همان تو خالى بودن در نظر است.
خشع: خشوع بمعنى تذلّل و تواضع است «خَشَعَ لَهُ خُشُوعاً:
ذلّ و تطأمن فهو خاشع ...» (اقرب) راغب ميگويد: خشوع بمعنى ضراعة و تذلّل است و اكثر استعمال آن در جوارح است چنانكه اكثر استعمال ضراعة در تذلّل و تواضع قلبى است.
در مجمع ذيل آيه ٤٥ بقره آمده: خشوع و تذلّل و اخبات نظير هماند و ضدّ خشوع تكبّر و خود پسندى است و خشوع و خضوع قريب المعنىاند مگر آنكه خضوع در تواضع بدنى و اقرار بخدمت و