قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٩٩
و انفصال آن از ديگرى است.
باعتبار تغيّر گويند: «حَالَ الشَّيْءُ يَحُولُ» و باعتبار انفصال گويند: «حَالَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ» سال را از آن حَوْل گويند كه متغيّر است و انقلاب و دوران دارد. جانب و طرف شىء را حول گويند كه ميتواند بآن متحوّل شود و برگردد. حال انسان و غير انسان همان امور متغيّره است در نفس و جسم و مال (مثل صحت، شادى، ثروت و ...) حول انسان نيروى اوست در يكى از امور فوق كه متحوّل و متغيّر است. (باختصار) طبرسى ذيل آيه ٢٣٢ بقره گويد:
حول بمعنى سال است و آن از انقلاب مأخوذ است گوئى: «حَالَ الشيْءُ عمّا كان عليه» شىء از حال خود منقلب شد و گفتهاند كه از انتقال اخذ شده كه گوئى: تحوّل عن المكان: از مكان منتقل شد.
حال كه معنى اصلى و مفردات آن معلوم شد لازم است بچند آيه اشاره شود.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ انفال: ٢٤ بدانيد كه خدا ميان شخص و قلبش حائل و فاصله ميشود چون خدا مالك انسان و هر چيز است قادر است كه شخص چيزى را اراده كند و خدا او را منصرف نمايد و فكر و ارادهاش را عوض كند.
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ... آل عمران: ١٥٩ اگر خشن و سنگدل ميبودى از دور تو پراكنده ميشدند.
اينجاست كه حول بمعنى دور و اطراف آمده و علّت اين تسميه چنانكه گذشت آنست كه شخص ميتواند بجانب خود منتقل شود.
همچنين آيه وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ ... زمر: ٧٥ و غيره. وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا