حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
هرگاه ذهن چهار را تعقل کند در ظرف خودش این مفهوم زوجیت را از آن انتزاع میکند ، ولی در خارج زوجیت چیزی نیست که بر چهار اضافه شده باشد و موجود است به وجود چهار ، یعنی وجودش وجود انتزاعی است ، و این معنی در قضایای تحلیلی صادق است که کثرتی در خارج وجود ندارد و این کثرت را ذهن انتزاع میکند . مثال دیگر اینکه میگوئیم مثلث سه ضلعی است در حالی که در خارج چیزی به نام سه ضلعی ، جدای از وجود مثلث ، برای خود وجودی ندارد . در این قبیل موارد میگوئیم چیزی ذاتی چیز دیگر است . ثانیا در مورد دیگری نیز اصطلاح ذاتی را بکار میبریم مثل آنجا که میگوئیم معلول ذاتی علت خود است و قهرا آنجا که معلولیت چیزی را برای یک علت قبول کردیم ، مسلم است که هر معلولی ذاتی علت تامه خود است و تخلفش از علت تامه محال است ، ولی این مطلب بدین معنا نیست که معلول برای خود وجود مستقلی داشته و بعد منتسب به علت و ذاتی آن باشد بلکه وجود معلول عین نیاز ، ارتباط و نشانه وجود علت تامه است . اکنون سؤال اینست که آیا نسبت حرکت به متحرک نسبت یک امر انتزاعی است نسبت به منشأ انتزاع که بگوئیم حرکت ذاتی متحرک است یا که خیر نیست قابل و مقبول خارجی است . خلاصه این برهان این میشود که حرکت یک صفت امکانی وجودی است و نسبت حرکت به متحرک نسبت شیء خارجی است به شیء دیگر که او را قبول میکند ، و از این حیث حرکت محتاج به قابل یعنی متحرک است و از حیث دیگر حرکت حادث است و احتیاج به محدث و فاعل یعنی محرک دارد . پس فعل و قبول هست ولی فعل و قبول تجددی و نه فعل و قبول انتزاعی . ما مواردی داریم که در آنجا صفت و موصوف است ولی فعل و قبول نیست زیرا مافوق فعل و قبول است مثل واجب الوجود و صفاتش و مواردی هست که صفت و موصوف هست و فعل و قبول نیست زیرا مادون این فعل و قبول