حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٧
- و صفاته غیر ذاته - و قد فرضنا التبدل فی ذاته ، هذا خلف [٢] . و ان
لم یبق ذاته عند الاشتداد فهو لم یشتد بل عدم وحدث سواد آخر ، و هذا لیس
بحرکة ، فعلم ان موضوع هذه الحرکه محل السواد لانفسه ، والاشتداد یخرجه من
نوع الی نوع أو من صنف الی صنف ، فله فی کل [ آن ] نوع آخر أوصنف آخر
، و کذا الحرکة فی المقدار [٣] فان الشیء اذا تزاید مقداره فاما أن
یکون هناک مقدار واحد باق فی جمیع زمان الحرکة أولا یکون ، فان کان
فالزیادش اما أن تداخله أو تنضم الیه من خارج ، الاول باطل لاستحالة
التداخل [٤] ولانه علی فرض ذلک لم یزد المقدار علی ماکان ، وکلامنا فیه
. والثانی أیضا باطل لان ذلک کاتصال خط بخط مازاد شیء منها ولا المجموع
علی ماکان أولا و ان کان المقدار الاول لایبقی عند الزیادش ، فلا یکون هو
موضوع بل محله أعنی الهیولی فقط أو مع مقدار ما [٥] علی العموم کما هو
التحقیق عندنا ، فهناک مقادیر متعاظمة متتالیة علی الجسم بلانهایة بالقوش
.
[ کلام الرازی فی الاشتداد ]
واعلم ان الامام الرازی لما نظر فی قولهم : " ان التسود یخرج سوادا من[٢] همین جا بود که گفتیم : میشود قسم دیگری هم فرض کرد و آن اینکه " بقیت بعینها وحدث فیها أمر حادث " اما آن امر حادث صفت نیست بلکه عین همان ذات باقی است . اگر گفته شود مگر میشود ذات هم باقی باشد و هم دو مرتبه حادث شود ( اشتداد در حادث ) ؟ میگوئیم : اگر مقصود از ذات ماهیت است ، نه ، ولی اگر وجود باشد ، بله ، چه مانعی دارد ؟ . [٣] این مثال را از این جهت که میخواهد با فخررازی معارضه کرده باشد نقل میکند والا برای مطلب اینجا ضرورت ندارد . [٤] تداخل که محال است چون معنایش اینست که مثلا ما یک متر داشته باشیم و یک متر دیگر اضافه شود باز همان یک متر اول باشد . [٥] میگویند : مقدار یک خصوصیتی دارد که در آن جا جسم ، موضوع نیست بلکه با مقدار ما است که توضیح آن بعدا میآید .