حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
که در اینجا تصریح میکند که از مقوله اضافه است . مرحوم حاجی در مقام توجیه و جمع این دو نظر میگوید استعداد یک چیز است و امکان استعدادی یک چیز دیگر . یعنی دو چیز وجود دارد یکی قائم به محل است و آن از مقوله کیف است ، ولی لازمه این کیفیت اضافه است . پس وقتی میگوئیم امکان استعدادی مقصودمان اضافه ای است که لازمه کیفیت است . ولی این مطلب از جهات دیگر اشکال دارد و آن اینکه ما اگر امکان استعدادی را یک امر عینی بدانیم و نه امر انتزاعی و اضافی ، همان اشکالی که در هیولی گفتیم اینجا هم میآید . یعنی خود استعداد حادث است پس مسبوق به استعدادی است و آن استعداد هم به استعداد دیگری الی مالانهایه . یعنی در کنار استعداد صورتها باید یک سلسله استعداد استعدادها داشته باشیم ، در صورتی که چنین نیست ، ولی اگر اضافه باشد ، اضافه حقیقت مؤونه است . آقای طباطبایی در این زمینه بیانی دارند که از بیان حاجی خیلی بهتر است و در حاشیه آورده اند ، ایشان میفرمایند : نسبت امکان استعدادی به هیولی نسبت جسم تعلیمی به جسم طبیعی است ، یعنی امکان استعدادی و هیولی دو چیز نیستند بلکه یک چیز هستند . ایشان اشاره میکنند به مطلبی که مرحوم آخوند و دیگران قبول دارند که نسبت جسم تعلیمی به جسم طبیعی نسبت لامتعین به متعین است یعنی جسم تعلیمی در خارج عارض جسم طبیعی نیست ، عروض فقط عروض عقلی است . هر جسم هم جسم تعلیمی است و هم جسم طبیعی است منتهی به دو اعتبار ، به اعتباری که تقدر آن را در نظر نگیریم جسم طبیعی است و به اعتبار لحاظ تقدر و اندازه خاص جسم تعلیمی است . اگر همین حرف را در امکان استعدادی بزنیم اشکال حل میشود و در نتیجه در صورت مبدع بودن هیولی ، امکان استعدادی نیز مبدع خواهد بود و در صورت حادث بودن هیولی ، امکان استعدادی نیز حادث خواهد بود .