حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٧
باشد اصلا حرکت نیست ، چون حرکت معنایش این نیست که شیء مجموع بودن
ها باشد ، یعنی در یک آن در این حد مسافت وجود دارد و در آن دیگر در حد
دیگر مسافت ، بلکه حرکت یک شدن مستمر است ، و دو اعتبار دارد یکی
بنحو حرکت توسطی که امری موجود است و استمرار دارد و حدودش تغییر
میکند ، و دیگر به نحو حرکت قطعی ( که درستتر است ) ، یک وجود متصرم
که آنا فانا موجود و معدوم میشود ولی به هر حال [ مجموع بودن ها نیست ]
، حرکت توسطی یعنی یک امر بسیط و نقطهوار ، و حرکت قطعی یعنی یک امر
متجدد و متکمم که علی الاتصال موجود و معدوم میشود که حدوثش عین بقاء و
بقائش عین حدوثش است علی نحوالاتصال .
با این بیان ماهیت چگونه توجیه میشود ؟ در هر آنی قابلیت آنرا دارد
که ماهیتی برای آن انتزاع شود نه اینکه آنی رخ میدهد که ماهیت بالفعل
داشته باشد ، و این یک نکته خیلی مهمی است که شیء در حال حرکت دارای
هیچ ماهیت بالفعلی نیست بلکه بالقوه دارای ماهیت است و اگر یک آن از
حرکت بایستد بالفعل ماهیت خواهد داشت ، عینا مثل حد که شیء در حال
حرکت دارای حد معین ، اندازه معین نیست همین که بایستد حد پیدا میکند .
پس بنابراین به فخررازی اینجور جواب میدهیم : اینکه شیء متحرک از
نوعی خارج میشود و به نوع دیگر میرود ، اینطور نیست که این نوعها فعلیت
پیدا میکند و یک مرتبه فعلی از این مراتب سواد است ؟ اصلا هیچ نوعی
فعلیت پیدا نمی کند بلکه در همه مراتب ، بالقوه چنین است که اگر
بخواهیم به اعتبار ثبوتش میتوانیم ماهیت و نوعی برای آن اعتبار بکنیم ،
پس این انواع ، همه انواع بالقوه است ، آن چیزی که ثابت است جنس
است حالا یا جنس قریب بگوییم مثلا سواد یا جنس بعید مثلا کیف ، نه
اینکه نوعی برود و نوعی بیاید [١] و [٢] .
[١] سؤال : حرکت به چه معنی فعل است ؟ پاسخ : حرکت فعلیت دارد و موجود بالفعل است . >