حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧
ولی بعضی از کمیات در ذاتشان جهت هست ، مثل حرکت ، مثلا در حرکت
أینی آیا میشود تصور کرد که از سوئی به سوئی نباشد ؟ نه نمی شود .
پس معنای اینکه حرکت ابتدا دارد و انتها ، اینست که از سوئی است و
به سوئی است ، منتهی از یک نظر ابتدا و انتها امر قراردادی است ، اگر
حرکت منقطع الاول باشد ، یک ابتداء نهایی میشود برایش فرض کرد و اگر
منقطع الاخر باشد منتهای نهایی یعنی نهایتی که بعد از آن نهایتی نباشد
میشود برایش فرض کرد . ولی اگر حرکت منقطع الاول والاخر نباشد هر مرتبه
ای ما منه است نسبت به مرتبه دیگر و ما الیه است نسبت به مرتبه قبلی
، مثلا در حرکت فلک که به نظر حکماء منقطع الاول والاخر نیست ، هر نقطهای
را که در نظر بگیریم نسبت به نقطه بعدی ما منه است و نسبت به مرتبه
قبلی ماالیه [١] . پس مقصود از مبدأ و منتهی جهت حرکت است ، نه
اینکه مقصود این باشد که حرکت باید منقطع الاول و الاخر باشد . بحث ما
منه و ما الیه هم مفصلا در آینده میآید ، لذا در اینجا بیش از این بحث
نمی کنیم .
از این هم میگذریم ، و حالا وارد بحث ما فیه الحرکه میشویم که اصلا
عنوان این فصل برای همین یکی است . چون بحث فاعل و قابل قبلا صحبت شده
بود ، مبدأ و منتهی هم بعدا خواهد آمد و همچنین زمان یعنی ماعلیه هم بعدا
بحث میشود ، لذا این فصل تنها برای بررسی مافیه الحرکه است . یعنی
حرکت در چه مقوله ای ممکن است و در چه مقوله ای ممکن نیست . به این
معنی که متحرک در چه مقوله ای
[١] مرحوم آخوند در ضمن این بحث به یک اشکال مقدری نیز جواب میدهند و می گویند : بعضی ها خیال کرده اند که در حرکت هائی مثل حرکت فلک مبدأ و منتهی واقعا یک چیز است برای اینکه مثلا فلک که حرکت میکند و امروز مثلا در وضعی است که خورشید در حال طلوع است و ستارگان وضع خاصی دارند ، باز فردا که در همان وضع قرار میگیرد خورشید و ستارگان همان وضع را خواهند داشت ، پس از حال دیروز به حال امروز و لذا مبدأ و منتهای این حرکات یکی است . جواب میدهند که جواب این حرف خیلی واضح است حال امروز عین حال دیروز است بالنوع نه عین حال دیروز است بالفرد و الشخص .