حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥
( که بیاض وجودش وجود ناعت است برای جسم ) همین ابیضیت بیاض را به جسم هم نسبت میدهیم . پس معنای تبعیت ، تبعیت در عروض است نه تبعیت در ثبوت ، لذا این نظریه نظریه جدیدی در مقابل نظر اول نیست . آن نظریه میگفت موضوع حرکت مثلا خود " أین " است ، اینجا هم میگوید موضوع حرکت مثلا خود " أین " است و مجازا به جوهر هم نسبت میدهیم ، و قول اول هم انتساب مجازی به جوهر را که نفی نمی کرد پس هر دو در حقیقت یکی هستند . ٣ - نظریه سوم نظریه نسبتا قابل توجهی است ، و آن اینست که معنای حرکت در یک مقوله بمنزله نوع آن مقوله است ، و آن مقوله بمنزله جنس آن حرکت . توضیح اینکه : این مقولاتی که ما داریم بمنزله جنس الاجناسند ، و با ضمیمه شدن یک سلسله فصول به این مقولات ، نوع بوجود میآید ( اجناس متوسط داشته باشیم یا نداشته باشیم ، از بحث ما خارج است ، در یکجا ممکن است داشته باشیم و در یکجا ممکن است نداشته باشیم مثلا کیف جنسالاجناس است ، اعم از آنکه جنس متوسط داشته باشیم یا نداشته باشیم ) و یک نوع از انواع حرکت است ، این مثل اینست که میگوییم : " الجوهر علی اقسام اما نفس و اما عقل او جسم او مادش او صورش ، در اینجا هم میگوییم : " الکیف علی قسمین اما قار و اما سیال " یعنی از قبیل تقسیم جنس به اقسام خودش است ، پس در این نظریه ، حرکت به منزله نوع مقوله است . ٤ - نظریه چهارم ، نظریه ای است که معمولا ، حکما آنرا میپذیرند ، و این فصلی که مرحوم آخوند در اینجا ذکر کرده است باستثناء بعضی از رد و ایرادها با فخر رازی و بعضی مطالب خودشان ، بقیه در شفاء هست . صاحبان این نظریه میگویند : معنای حرکت أینی و کیفی و کمی و . . . ، اینست که موضوع حرکت موضوع این اعراض است نه خود اعراض موضوع حرکت ، یعنی آن چیزی که حرکت بر آن وارد میشود و قبول حرکت میکند و متصف به حرکت میگردد ، موضوع عرض است نه خود عرض ، پس عرض چیست ؟ عرض مسافت