حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨
و بالفعلی در خارج باشد که حرکت به سوی او واقع شود یا نه ؟ قید " هو بالقوه او بالفعل " آورده شده است که این بالقوه یا بالفعل بودن صفت غایت ذاتی حرکت است . مثال برای این قید نظیر اینکه قدما در قسمت طبیعیات قائل بودند که عناصر چهارگانه حرکت مستقیم دارند . خاک و آب حرکت مستقیم به سوی پائین و هوا و آتش حرکت مستقیم به سوی بالا دارند و برای این حرکت معتقد به غایت بالفعل بودند . ولی حرکت فلک خود مسئله جداگانهای بود چه از طبیعت واحد در حرکت طبیعی ، حرکت دوری را محال میدانستند یعنی طبیعت غیر شاعر واحد محال است که حرکت دوری داشته باشد . پس اگر حرکت دوری داشته باشیم یا باید از روی شعور و ادراک باشد ( همانطور که قدما در باب حرکت فلک میگفتند ) و یا اینکه حرکت دوری باید محصول جذب و دفع دو نیرو و قوه متخالف باشد ( نظیر همان چیزی که امروزه در باب حرکت کرات و یا ذرات میگویند ) و اما اینکه برای این حرکت دوری و شعوری فلک غایتی هست یا نه ؟ میگفتند بله . چون برای موجود شاعر تجدد احوال پیدا میشود نظیر حال بچهای که به دور خود میچرخد ، بچه در هر نقطهای که شروع به چرخیدن میکند نقطه بعدی غایت چرخیدنش میباشد و چون به آن نقطه رسید نقطه دیگری برایش غایت میشود وبه این ترتیب هر مرتبه از حرکت غایتی است برای مرتبه قبل و خود این مرتبه قبل غایت مرتبه قبلتر از خود بوده است . در توجیه غایتدار بودن حرکت فلک نیز چنین نظری داشتند که حرکت فلک ، حرکت عشقی است و در هر مرتبه حال جدیدی برای فلک حاصل میشود که میل میکند به مرتبه بعدی حرکت خود ، بنابراین قید " بالقوه او بالفعل " بالقوه اش برای تبیین غایت حرکات دوری و بالفعلش هم برای حرکات مستقیم و غیر دوری است .
تعاریف دیگری از حرکت
تا اینجا توضیحاتی بود که ملاصدرا در شرح تعریف بوعلی آورده است و