حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦
طبیعی وجودش عین افراد است یعنی به قول بوعلی نسبت کلی طبیعی به
افرادش نسبت آباء به اولاد است و نه نسبت اب به اولاد که یک کلی باشد
و یک سری افرادی ، خیر ، وجود افراد در خارج مساوی است با وجود کلی
طبیعی ، یعنی اشتباه اینست که معمولا بین کلی طبیعی و کلی عقلی اشتباه
میکنند . در منطق بحث میشود که کلی طبیعی به واقع کلی نیست و بلکه به
آن مجازا کلی میگویند ، جزئی هم نیست ، کلی طبیعی نه کلی است و نه جزئی
، به اصطلاح لابشرط است از کلیت و جزئیت . معمولا میگویند انسان کلی یعنی
کلی طبیعی و حال آنکه انسان کلی ، کلی عقلی است . ذات موصوف که مصداق
واحد یا یکی از مصادیق کلی عقلی در خارج باشد آن را میگوئیم کلی طبیعی که
بنفسه شخص است و از آن جهت که معروض آن وصف کلیت شده کلی نام گرفته
، خود این مفهومی را هم که از این موصوف در ذهن بدون قید کلیت فهمیده
میشود کلی منطقی میگویند و در این عبارت بیان شده که " معروض کلی یسمی
طبیعیا والعارض منطقیا والمجموع عقلیا " .
غرضمان در اینجا طرح بحث کلیات نیست که این مسأله از مهمترین مسائل
فلسفی است که در فلسفه قدیم و جدید باعث اشتباهات فراوانی گردیده و در
فلسفه ما به نحوی عالی حل شده است بلکه منظور بیان این بود که وقتی ما
میگوئیم مثلا انسانی مرد ، یعنی یک فرد از افراد انسان مرد ، و انسانی هم
که به دنیا آمد یعنی یک فرد از افراد انسان به دنیا آمد و نه اینکه "
انسان کلی " مرد و زنده شد . پس اگر افراد انسان وجود دارند و معدوم
میشوند و دوباره پیوسته موجود میشوند ، این افراد انسان با هیئت جمعی
خودشان معروض کلیت و آن ذات و موصوفی که در کلی طبیعی بیان کردیم
نیستند که ما بعد بگوئیم پس انسان کلی یا کلی طبیعی انسان وجود دارد خیر
افراد انسان فردا فردشان موصوف و معروض کلیت هستند [١] .
[١] بحث کلی طبیعی خود بحث دقیقی است که در فلسفه های جدید نیز باعث بحثهای مفصلی شده نظیر مباحثی که از هایدگر فیلسوف معاصر در باب اجتماع و عدم بقای فرد و از این قبیل ، نقل میکنند .