حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١
رسیده و ناگزیر با شکست مواجه خواهد شد . بنابر این باید به حبل المتینی دست یا زید که ضامن پیروزی و بر آورنده نیازهای فردی و اجتماعی و مبارزین و انقلابیون باشد و نیز پاسخگوی نیازهای جامعهای باشد که در آن انقلاب رخ خواهد داد و باید به شکل جدیدی اداره و تدبیر شود . در این فضای فکری بود که گروهی " مارکسیسم " را بهترین مبین و توجیه کننده مبارزه و بلکه آن را " علم مبارزه " میدانستند و نیز مدعی بودند که مارکسیسم کلیه نیازهای جامعه اعم از اقتصادی ، سیاسی ، اخلاقی و معنوی و . . . را تامین میکند . این گروه بسیار صریح و علنی خرج خود را از اسلام جدا کرده و در ضمن فعالیتهای سیاسی به فعالیتهای فرهنگی در خور توجهی نیز میپرداختند . جریان دیگری که مسلمان بودند ولی بی خبر از معارف و اندیشههای بلند اسلامی ، همین عقیده را پذیرفته بودند و تضاد غیر قابل رفع و مهمی بین اسلام و مارکسیسم نمیدیدند و با تلفیقی از این دو ، اندیشه جدیدی را مطرح و ترویج میکردند . این تفکر که به نحوی اسلام را با مارکسیسم بر سر یک سفره مینشاند متعلق به گروه و دسته خاصی نبود و بلکه نشانههای آن به صورت یک طیف گسترده و با شدت و ضعف در غالب جوانان روشنفکر و مبارزه مشاهده میشد اگر چه پیش از آن زمینههای بنیادین اینگونه اندیشههای التقاطی در آثار نویسندگان مسلمان دهههای قبل به چشم میخورد . این نویسندگان غالبا از تحصیلکردههای زمان رضاخان بودند و تحت تاثیر فرهنگ و علوم تجربی متمایل به فلسفههای تجربی بودند . اینان اگر چه که خود به نزدیکی با مارکسیسم خوشنود نبودند ولی عملا حلقه واسطه بروز و ظهور اندیشههای التقاطی بودند . در قبال این تفکر که در اندیشه بسیاری از جوانان مسلمان رسوخ داشت ، مارکسیستها به هیچ وجه چنین نظری را صحیح نمیدانستند و چنین اندیشههائی را توجیه و تغییراتی در جهت پوشانیدن عیوب اسلام و نادیده گرفتن نواقص و عدم