حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣
معتد به ، ثم القوش مطلقا متأخرش عن الفعل بوجوه التقدم فانها لاتقوم
بذاتها بل یحتاج الی جوهر تقوم به ، وذلک الجوهر یجب أن یکون بالفعل ،
فانه مالم یصر بالفعل لم یکن مستعدا لشیء ، فان مالیس موجودا مطلقا لیس
ممکنا أن یقبل شیئا . ثم ان فی الوجود أشیاء بالفعل لم یکن ولایکون بالقوش
أصلا [٦] کالاول تعالی ، والعقول الفعالة ، ثم القوش تحتاج الی فعل
یخرجها الی الفعل و لیس ذلک الفعل مما یحدث فانه یحتاج الی مخرج آخر ،
و ینتهی لامحالة الی موجود بالفعل لیس بمحدث کما بین فی تناهی العلل [٧] .
و أیضا فان الفعل یتصور بذاته ، والقوش یحتاج تصورها الی تصور الفعل [٨] . و أیضا فان الفعل قبل القوش بالشرف والکمال کیف والفعل کمال
والقوش نقص ، و کل قوش علی فعل فذلک الفعل کمالها ، والخیر فی کل شیء
انما هو مع الکون بالفعل ، و حیث یکون الشر فهناک ما بالقوش ، والشیء
لایکون من کل وجه شرا و الا لکان معدوما ، وکل شیء من حیث هو موجود لیس
بشر ، و انما هو شر من حیث هو عدم کمال ، مثل الجهل أو لانه یوجب فی
غیره عدما کالظلم [٩] ، فالقوش
[٦] یعنی ما قوه بدون فعلیت نداریم ولی فعلیت بدون قوه داریم ، مثل ذات حق تعالی . و این حاکی از این است که فعلیت از قوه بی نیاز است ولی قوه از فعلیت بی نیاز نیست . ذات باری و عقول فعاله فعلیت محض هستند بدون قوه و استعداد پذیرش . [٧] میگوید هر قوه ای احتیاج دارد به فعلیتی که آن را از قوه خارج کند ، و اگر خود آن فعلیت . فعلیت طبیعی باشد که مقرون به قوه است ، نیاز دارد به فعلیت دیگری که منتهی میشود در نهایت امر به علت نخستین که در فعلیتش نیاز به فعلیت دیگری ندارد . [٨] قوه و امکان استعدادی چیزی است شبیه معنی حرفی ، و فعل چیزی است شبیه معنی اسمی . و بنابراین قوه بدون فعلیت تصور نمی شود و قابل تصور نیست . و این نیز یک جهت شرف فعلیت نسبت به قوه است . [٩] شر دو نوع است : یکی آنکه خودش عدم فعلیتی باشد مثل جهل که چون عدم فعلیت علم است شر است . و نوع دیگر آنکه منشأ عدم شود مثل ظلم که منشأ عدم کمال دیگران میشود و از به فعلیت رسیدن استعدادها جلوگیری میکند .