حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦
تقسیم وجود به واحد و کثیر نیز چنین است ، و هر کثیری با مقایسه با
واحدی که قسیم آن قرار گرفته کثیر است ، وگرنه با مقایسه با شیء دیگر
واحد است ، مثلا عشره در مقابل واحد کثیر است ولی هر عشره ای به اعتبار
یک عشره ، نه بیشتر بودن ، واحد است .
عین این مطلب در ثبات و تجدد هم هست ، و جواب اشکال در همین جاست
، یعنی موجود تقسیم میشود به متجدد و ثابت ، میخواهیم ببینیم این تقسیم
مطلق است یا نسبی ؟ یعنی هر چه که متغیر شد بطور مطلق متغیر است ،
نسبت به همه چیز متغیر است ؟ یا هر متغیری از یک لحاظ متغیر است ، از
یک لحاظ دیگر ثابت است ؟ حتما دومی درست است و این تقسیم نسبی است
و متغیر که از لحاظی متغیر است ، در تغییر خودش دیگر متغیر نیست و
ثابت است . پس هر حرکتی و هر تغییری دو جنبه دارد و نمی تواند دو جنبه
نداشته باشد ، همچنانکه هر وجود ذهنی دارای دو جنبه است ، هر تغییری هم
اگر نسبت اجزائش را با یکدیگر در نظر بگیریم ، تغیر و تجدد است ، ولی
هر تغیری در عین حال دارای یک نحوه ثباتی است ، و موجود ثابت باعتباری
شامل متغیر هم میشود .
آنچه را که فاعل افاضه میکند ، آیا وجود نسبی را افاضه میکند یا وجود
مطلق را ؟ قهرا وجود فی نفسه را نه وجود اضافی و نسبی را ، مثلا در قوه و
فعل ، فعلیتی را افاضه میکند که آن فعلیت با قیاس به چیز دیگر قوه
آنست ، نه اینکه وجود بالقوه را افاضه کند ، چون قوه یعنی عدم و عدم
قابل افاضه نیست . پس رابطه متغیر بالذات با علت ، رابطه ثابت با
ثابت است ، نه رابطه متغیر با ثابت [١] .
[١] این حرف مرحوم آخوند حرف بسیار بسیار اساسی و عمیقی است که آنهایی که بعد از آخوند آمدند غالبا بگوشه ای از کلمات آخوند توجه فوق العاده کردند ، از آن جمله مرحوم ملاعلی نوری اصفهانی است که معاصر میرزای قمی بود و معاصر سید محمد باقر حجةالاسلام معروف به شفتی بود ، ایشان حواشی ای دارد بر اسفار که در اغلب آن حواشی همین مطلب گنجانده شده است و این مطلب بیش از همه مطالب نظرش را جلب کرده و بیش همه آنرا شکافته است .