حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤
دیگر ، علت تغییر نمی دهد متغیر را بلکه ایجاد میکند متغیر را . علت
ایجاد میکند ذاتی را که تغییر از آن انتزاع میشود . یک وقت علتی داریم
که کار علت متغیر کردن و متحرک ساختن است ، این علت است که مانند
خود حرکت باید متحرک باشد ، اما علتی که کار آن علت ایجاد تغییر نیست
، بلکه آن جهتی که مربوط به علت و منتسب به آنست ، ایجاد ذات و
ایجاب آن است ، که از آن ذات حرکت انتزاع میشود ، در اینجا علت
افاضه نمی کند تغییر آنرا بلکه حقیقت وجود آنرا افاضه میکند .
مرحوم آخوند میگوید حرف ما در حرکت جوهریه نظیر حرفی است که دیگران
درباب ربط متغیر به ثابت میگفتند و رابط را زمان ، که از حرکات فلک
انتزاع میشود میدانستند . آنها میگفتند علت ذات زمان را افاضه میکند که
افاضه او ، ملازم است با امتداد داشتن ، نه اینکه ذاتی را اول افاضه
میکند و بعد به آن امتداد میدهد ، بلکه ذاتی را افاضه میکند که عین
امتداد است .
معنای متجدد بالذات هم این است که ذاتی ایجاد بشود که وجودش عین
تجدد باشد ، نه ذاتی که وجودش غیر تجدد باشد ، بعد بخواهیم تجددی به آن
ذات بدهیم . وقتی که یک شیء نسبتش با علتش نسبت ایجاد شد ، دیگر در
این چنین نسبتی مراتب و امتداد و این حرفها معنی ندارد ، یعنی نسبت
وجود سیال به علتش مانند نسبت یک شیء ثابت است ، علت آن فقط ایجاد
میکند یک شیء را [١] .
تقسیمات وجود نسبی است ، هر متغیری ثابت نیز هست .
ما یک
[١] سؤال : چه مانعی دارد علت حرکت اراده خداوند باشد بعد از خلق متحرک ؟ استاد : وقتی ثابت کردیم که علت مباشر خود طبیعت است دیگر جای این حرف نیست . اراده خداوند درست است که علت است ولی در طول علتهای طبیعی نه در عرض آنها ، چون اگر در عرض باشد با قدوسیت منافات دارد .