حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٠
اشتداد پیدا نمی کند ، چیزی است که تشکیک در آن محال است و آن ماهیت
است ، در وجود که تشکیک محال نیست .
حق این بود که مرحوم آخوند مطلب را به این صورت بیان میکرد ، یعنی از
همان اول این را تحلیل میکرد که مقصود از ذات چیست ؟ یا اقسام سه گانه
را چهار تا میگرفت و در قسم چهارمش میگفت آن امر حادث ذات سواد است
و مقصود ما از ذات سواد ماهیت سواد نیست ، وجود سواد است . در این
صورت از این جهت اشکالی نیست که بگوییم خود مقوله موضوع است و متحرک
است ، و اشکالی که بر این وجه ذکر شد ، وارد نیست و اگر اشکالی داشته
باشد از جهت دیگر است ( ضمنا این را توجه داشته باشید که این بحث با
مسأله ربط متغیر به ثابت خیلی ارتباط دارد ) .
مرحوم آخوند در اینجا این حرف را گفته و گذشته است ولی بعدا که قسم
سوم از این نظریات را میخواهد رد کند حرفی میزند که عین آن حرف در این
قسم [ قسم اول ] هم میآید .
تا اینجا به بیانی که ما ذکر کردیم آن بیان مرحوم آخوند رد شد . این
بیان ما در اینجا عین بیان مرحوم آخوند است در رد شیخ در نفی حرکت در
جوهر [١] .
اشکال : حال که ما این حرف را از خود آخوند گرفتیم و به خودش اشکال
[١] عجیب است که چطور آن بیان را در اینجا نیاورده . شیخ که حرکت در جوهر را نفی میکند ، به عین همین دلیل تمسک میکند ، میگوید : اگر حرکت در جوهر باشد متحرک چیست ؟ ما غیر جوهر که نداریم تا در [ آن ] جوهر حرکت بکند ، تا آن حافظ وحدت " مافیه الحرکه " باشد و بهمین شکل استدلال میکند که : اگر حرکت در جوهر باشد خود جوهر باقی است یا باقی نیست ، اگر باقی نیست پس جوهر حرکت نکرده است و اگر باقی است آن امر حادث چیست ؟ اگر صفتی از صفات است برای جوهر ، پس حرکت در جوهر نیست در صفات جوهر است ، و اگر خود جوهر است ، شیء که معنی ندارد در خودش حرکت کند ، خودش ماهیتی است که اگر حرکت کند ماهیت دیگری بجای آن میآید . مرحوم آخوند به شیخ جواب میدهد که این فکر شما یک فکر اصالت الماهیتی است و بنابر اصالةالوجود این اشکال وارد نیست با تفصیلی که در آنجا ذکر شده است .