حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠
از مقوله ان یفعل و تحرک را از مقوله ان ینفعل بدانند . شیخ اشراق که دسته بندی مقولات را به شکل گذشته بر هم زده حرکت را یک مقوله مستقلی میشمارد ، ولی صدرالمتالهین در این مورد میگوید اساسا حرکت داخل در هیچ مقوله ای نیست چون مقولات اجناس عالیه و از سنخ ماهیتند ولی حرکت نحوهای از انحاء وجود است و سنخیت آن با مقولات دو تاست . اصولا صدرالمتالهین چون اصالت وجودی است نه تنها ذات واجب الوجود بلکه اقسام وجود را داخل در هیچ مقولهای نمیداند و به همین دلیل میگوید که حرکت شیء ماهیت ندارد و از همین رو جنس و فصل و بنابراین تعریف به حد ندارد . از همین جاست که تعاریف گوناگونی که درباره حرکت میشود هر کدام به اعتباری صحیح است چون فقط تعریف به حد است که نمیتواند بیش از یکی باشد ولی شیء واحد میتواند چندین تعریف به رسم داشته باشد ، مثل حرکت که در هر تعریف از یک وجهه به آن نگریستهاند ولی البته باید دید کدام تعریف بهتر و جامعتر بوده و جوانب بیشتری را لحاظ کرده است .
تقدم بحث حرکت توسطی و قطعی بر تعریف حرکت
نکته دوم در این مسئله اینکه بعد از بیان حرکت قطعیه و حرکت توسطیه یعنی بعد از اینکه ما یکی از این دو بیان را به عنوان حقیقت حرکت پذیرفتیم و یا به هر دو نوع حرکت در خارج قائل شدیم ، آنگاه با پذیرفتن هر یک از این وجوه ، تعاریف ما درباره حرکت فرق خواهد کرد . و البته بهتر بود که آخوند هم ابتدا این بحث را طرح نموده و سپس تعاریف حرکت را پیش میکشید . علاوه بر این آنچه باید در بحث حرکت انجام داد مقایسه تعاریف و مداقه در آنهاست که آیا تعاریف به همین ها محدود میشود یا نه ، چنانکه خود ملاصدرا علاوه بر اینها تعریف دیگری هم کرده است که حرکت عبارت است از صیرورت یعنی شدن . آیا تعریف ارسطو که حرکت را کمال اول میداند بهتر است یا