حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٥
طبیعی در اینجا همین کل است ، اجزاء مصداق نیستند ؟ در این صورت چون کلی طبیعی مستقلا حکمی ندارد و حکم حکم مصداق است و مصداق در اینجا ممتد متصل است ، خود کلی طبیعی هم امر متصل ممتد است ، ولی ممکن است بگوییم همچنانکه در اینجا کل مصداق است ، اجزائش نیز مصداق هستند ، لذا به یک لحاظ کل مصداق کلی طبیعی است و به یک لحاظ اجزاء هم مصداقهای غیر متناهی هستند . به اعتبار اجزاء این کل ، می توانیم بگوییم با جزء اول حادث شد و چون این اجزاء علی الاتصال موجود و معدوم می شوند بدون اینکه فصلی میان آنها باشد ، میتوانیم بگوییم کلی طبیعی آنا حادث شد و استمرارا بقاء دارد ، این میشود حرکت توسطی ! پس بنا به فرمایش مرحوم آخوند ما در باب حرکت دو حرف میتوانیم بزنیم . یکی اینکه وجودی دارد ممتد به امتداد زمان و قابل انقسام ، و این وجود ممتد دائما در حال به وجود آمدن و فانی شدن است ( حرکت قطعیه ) و میتوانیم بگوییم به اعتبار دیگر امری است آنی الحدوث و مستمرالبقاء . به اعتبار اینکه این امر متصل هر مرتبه اش مصداق کلی است ، میتوانیم بگوییم این کلی با پیدایش مرتبه اول حادث شد و همین طور مستمرالبقاء است تا آخر ( حرکت توسطیه ) . ولی مرحوم آخوند در یکجای دیگر نظر دقیق تری دارد و آن اینکه : حقیقت این است که حرکت توسطی را اگر به همین معنی که ذکر شد بگیریم ، وجود ندارد مگر مجازا ، چرا ؟ برای اینکه کل را اگر مصداق کلی طبیعی بدانیم وجود حقیقی دارد ولی این را میدانیم که هر کل که یک فرد واقعی باشد مثل زمان ، اجزائش مادامی که تجزیه عینی نشده اند اجزاء بالفرض اند نه اجزاء واقعی یعنی وجود اجزاء وجود فرضی است . بله اگر اجزائی را در عالم عین تجزیه کنیم مصداق حقیقی کلی میشوند ولی مادامی که تجزیه تنها کار ذهن است و در خارج انجام نگرفته مصداق واقعی همان کل است و اجزاء فرضی مصداق مجازی هستند . فعلا از این حرف صرف نظر میکنیم و بنا را